تبليغاتX
هياهوي آزادي

هياهوي آزادي

خاوران سالهاست با درختانی جاودان سبزینگی خود را به اثبات رسانده است

گفتگوی مجله "یورو" با "سارا واگن کنشت" عضو رهبری حزب چپ آلمان

آلترناتیو چپ برای بحران اقتصاد جهانی

آیا باید بلافاصله سوسیالیسم را بر پا کرد؟

پرسشگر: ماریو مولر- دوفل

برگردان به فارسی: رضا نافعی

 "سارا واگن کنشت" متولد1969 میلادی است. اندک زمانی قبل از فروپاشی دیوار برلن به عضویت حزب سوسیالیست متحده آلمان در آمد . از این حزب بعدا حزب سوسیالیست آلمان پدید آمد که بعدها به حزب چپ تبدیل شد. او از سال 1990 تا 1996 به تحصیل در رشته فلسفه و ادبیات پرداخت. پایان نامه تحصیلی او رساله ای بود در باره هگل و مارکس.

 سارا واگن کنشت که عضو رهبری حزب چپ آلمان است از سال 2004 عضو پارلمان اروپا نیزهست. اکنون39 سال دارد و قصد دارد در سال 2009 خود را نامزد نمایندگی پارلمان آلمان کند. چندی پیش کتابی از او منتشر شد به نام "دیوانگی با روش".
چرا سارا واگن کنشت، کمونیست و مشهور ترین بانوی سیاستگر چپ آلمان می خواهد همه بانک ها را ملی کند، ژزف آکرمان (رئیس بانک آلمان) را فاقد اخلاق می داند و درعین حال، خود نیز خواستار حکومت کردن نیست؟

 یورو: خانم واگن کنشت  میل دارید هم صحبت شما در  بحثی نقادانه درباره سیاست اقتصادی، ژزف آکرمان (رئیس بانک آلمان) باشد یا اشتاین بروک وزیر دارائی آلمان؟

واگن کنشت: البته آقای آکرمان.

یورو: چرا؟

واگن کنشت : برای این که بحث با آکرمان هیجان انگیز تر است تا با پادوی او.
یورو: بله؟!؟

واگن کنشت: تسلط رؤسای کنسرن ها بر آلمان به مراتب بیشتر از سیاستمداران است. غم انگیز است ولی واقعیت است. البته من دچار این پندار نیستم که او را قانع کنم. زیرا اگر او به من حق بدهد اولین جلسه بعدی شورای مدیریت بانک تبدیل به مجلس ترحیم زندگی حرفه ای او خواهد شد.

یورو: البته سازمانده نجات بانک ها در آلمان وزیر دارائی است. او با صدای رسا به بانکداران حریص می توپد.

واگن کنشت: توپیدن شگرد کار است. این نقشه نجات بانک ها، که میلیاردها پول حاصل از مالیات ها را بر باد می دهد، با تبانی با همان هائی سر هم بندی شده که خود بحران مالی را بوجود آورده اند که در رأس آنها همین آقای آکرمان قرار دارد.
یورو: فکر نمی کنید که کمی مبالغه می کنید؟

واگن کنشت: اصلا و ابدا. بانک ها میلیاردها پول حاصل ازمالیات را می گیرند بی آنکه در ازای آن چیزی به جامعه عرضه کنند. تامین اعتبار برای موسسات اقتصادی، الان هم چون قبل پا درهواست. این نشان بی لیاقتی دولت است. علاوه بر این ما با این خطر هم روبرو هستیم که فاجعه فعلی، چند سال بعد، باز هم تکرار شود. حتی کارشناسان اقتصادی لیبرال هم این نظر را دارند.

یورو: آکرمان تا ماه مارس 2008 همیشه با دخالت دولت در امور اقتصادی مخالفت کرده بود. در این تاریخ برای اولین بار رسما ابراز تردید کرد که بازارها بتوانند با اتکاء به نیروی خود از عهده حل مشکل برآیند. تفسیر شما از این چرخش  چیست؟
واگن کنشت: او هم مثل دیگر رؤسای کنسرن ها به فکر سهامدران خود است. تا زمانی که بانک های آلمان و دیگر بانک ها از بازار های لگام گسیخته سود می بردند آکرمان دولت را تحقیر می کرد. وقتی نظام مالی در هم فروریخت و بیم آن می رفت که بازار آزاد سود و سرمایه را از دست بدهد، آکرمان به سراغ دولت آمد. این عمل از دیدگاه صاحبان سرمایه منطقی است ولی به سود اکثریت مردم نیست.

یورو: البته او دیگر تنها کسی نیست که خواستار کمک های دولتی است.

واگن کنشت: چون دیگران هم مسائل مشابهی دارند. ولی بانک آلمان بیش از دیگران خواستار روی گرداندن از دادن اعتبار به صنایع و موسسات متوسط و معاملات فردی است و بیشتر خواهان سرمایه گذاری های بانکی و خرید و فروش در یوات هاست. بانک آلمان در دیگر فروپاشی ها بی تقصیر نیست . . . ..

یورو: شما خواستار دولتی شدن مجموعه نظام بانکی آلمان هستید ولی بانک هائی چون ای کا ب، بانک بایرن، و بانک ال ب زاکسن که میلیاردها از ثروت مردم را از دست دادند در درجه اول بانک های دولتی بودند. با وجود این شما چطور باور دارید که دولت بانکدار بهتری است؟

واگن کنشت: بانک هائی خصوصی مانند هـیپـورِآل بانک است و کومرس بانک نیز، دست کم مانند بانک های دولتی، چنگ بر لقمه چرب و نرم کمک های بنیاد دولتی نجات می زنند. اکثر سهام بانک ای کا ب نیز سهامداران خصوصی بودند. آنچه مسلم است این است که کار با سرمایه دولتی تضمینی برای بکار گرفتن مسئولانه آن نیست. عامل تعیین کننده برای کاربرد صحیح، وجود مقرارات مشخص برای معاملات و کنترل آنهاست.

یورو: وضع مقررات وظیفه دولت است. و در گروه های مدیریت بانک ها ی ایالتی عده کثیری از سیاستگران نشسته اند.

واگن کنشت: مشکل وقتی آغاز شد که کمسیون اروپا، چند سال پیش، دولت ها را مجبور کرد که ضمانت بانک های ایالتی را ملغی کنند. از آن زمان هدف بانک ها بدست آوردن حداکثر سود بی قید و شرط شد، دلیلش هم آن بود که بانک ها مجبور بودند برای کسب اعتبار تن به همان شرائطی بدهند که بانک های خصوصی مجبور به رعایت آن هستند. این بانک ها برای آن که بر بازده سرمایه بیفزایند روی به سرمایه گذاریهای بسیار پر خطر می آورند. و با این کار بانک های دولتی به الگو برداری از شیوه دیوانه وار بانک خصوصی پرداختند.

یورو: پیشنهاد شما چیست ؟

واگن کنشت: ما نیازمند بانک های خصوصی نیستیم، بانک ها باید دولتی باشند که طبق مقررات، کارشان حمایت از اقتصاد محلی، کمک به اقتصاد متوسط و تعهد جدی برای حفظ منافع عموم باشد. بانک های صندوق پس انداز نمونه خوبی برای آغاز کارهستند. انگلستان و ایتالیا بخش عمده صندوق های پس انداز را خصوصی کردند که فاجعه به بار آورد.

یورو : در اوائل ژانویه بخش عمده ای از کومرس بانک دولتی شد. آیا با این عمل دولت آلمان گام در راه درستی برداشته است؟

واگن کنشت: در این مورد 18 میلیارد یورو به موسسه ای تزریق شد که ارزش آن دربازار سه میلیارد یورو بر آورد شده است. دولت با پرداخت این مبلغ هنگفت فقط 25 در صد از سهام بانک  را بدست آورد. این کار به معنی به هدر دادن بی رحمانه مالیاتی است که از مردم گرفته شده است. با آن پول بانکی نجات نیافت، بلکه مخارج خرید "درزدنر بانک" تامین شد که خود موجب انهدام هزاران محل اشتغال گردید.

یورو: شما خواستار اقتصادی هستید که در آن برای انسان اهمیت بیشتری قائل شوند تا برای سود. این خواست خوشایند است ولی چگونه باید پیاده شود؟

واگن کنشت: آلمان از سال 2004 به بعد در رونق اقتصادی بود و از این بابت کنسرن ها به سود های انفجاری دست یافتند ولی در همین مدت از میزان دستمزدها کاسته شد. تغییر این وضع بستگی به تغییر مناسبات مالکیت و تغییر انگیزه ها دارد. امروز هدف مدیران دست یافتن به سود های سریع است و از اینرو آنها علاقه ای به ایجاد محل اشتغال ندارند. برای آنها باز خرید سهام بسیار جذاب تر است تا سرمایه گذاری های واقعی و دراز مدت. اگر در بخش های اساسی اقتصاد سرمایه گذاری شود انگیزه آن خواهد شد که نمایندگان کارگران وکارکنان موسسات نقش مهمتری در اداره امور موسسات داشته باشند.

یورو: با این توقعاتی که شما از سیاستگران دارید آیا ما نیازمند به داشتن موازین نوین اخلاقی نیستیم؟ شما چرا فورا سراغ سوسیالسیم می روید؟

واگن کنشت اگر آکرمان (رئیس بانک آلمان) فردا شغلش را از دست بدهد یکباره کاشف اخلاق می شود؟ تا زمانی که در موسسات قدرت در دست سرمایه گذاران است فشار برای کسب سود بیشتر برجای خواهد ماند. برای آن که بدانیم عاقبت آن چه خواهد بود کافیست نگاهی به آمریکا بیفکنیم. آنجا مدیران مالی، از ده ها سال پیش، بجای سرمایه گذاری در تکنولوژی نو و ایجاد اشتغال، با افزایش سود، سهامداران خود را پروار می کنند. یک نتیجه این سیاست این است که تولید کنندگان اتوموبیل در آمریکا حالا به  ته خط رسیده اند. سرمایه داری لجام گسیخته، که اروپا هم بسوی آن می رود، از لحاظ اجتماعی فاجعه بار است و دشمنِ تولید.

یورو: به نظر شما سود مناسب چقدر است؟ هدف آکرمان آن است که بانک آلمان  به 25 درصد سود دست یابد.

واگن کنشت: این رقم جنون آمیز است و فقط از طریق سرمایه گذاری های  مخاطره آمیز می تواند تامین شود. موسسات باید از سود کافی برخودار باشند، آن گونه که همواره بتوانند سرمایه گذاری کنند و نیاز به دریافت یارانه نداشته باشند. این مقدار باید کافی باشد. بنظر من جای حیرت است که خانواده کواندت، بعنوان یک خانواده صاحب صنعت فقط از سهمی که در کارخانه اتوموبیل سازی بی ام و دارد سالی 300 میلیون یورو سود به جیب می زند. به این صورت پول نزد کسانی تل انبار می شود که خواه ناخواه بیش از حد دارند و در همان زمان، هم محل اشتغال منهدم می شود و هم  دستمزد کاهش می یابد.

یورو: آیا این گونه نیست که هر کس معمار سعادت خود است؟

واگن کنشت: این ضرب المثل هم از آن حرف های مفت است. کسی که در خانواده ای تنگدست به دنیا آمد در آینده هم بیشتر با خطر تنگدستی روبروست تا کسی که در خانواده ای مرفه به دنیا آمده باشد. این یک واقعیت مسلم است که امروز نظام آموزشی آلمان از لحاظ اجتماعی افراد را بشدت دست چین می کند و این کار از همان دبستان آغاز می شود. در زمان تاسیس دانشگاه های خصوصی و پرداخت شهریه برای تحصیل در دانشگاه، تحصیل بدون تکیه بر دسته چک پدر، کاری است که همواره دشوار تر می شود.

یورو: سرمایه دارانی چون کواندت سرمایه گذاری هم می کنند.

واگن کنشت: درست همین کارخانه بی ام و در سال های گذشته به شدت بر میزان سود های پرداختی خود افزود و سهام خود را در بازار باز خرید. پول های اضافی هم به بازار های پولی سرازیر شد تا هر چه زودتر افزایش یابد. ریشه بحران ها مالی و اقتصاد بادکنکی را در این جا باید دید.

یورو: موسسه اتوموبیل سازی پورشه بیش از اکثر تولید کنندگان، کارگران و کارکنان خود را در سود سهیم ساخته است. آیا می توانیم بگوئیم درست پورشه که نماد نظام سرمایه داری است نموداری برای تحقق عدالت اجتماعی است؟

واگن کنشت: این موسسه هم کارگران روز مزد استخدام کرده بود که حالا آنها را بیرون می کند. من فکر نمی کنم در زمانی که کارگران حق تصمیم گیری در امر تولید ندارند، شریک کردن آنان در سود مسئله ای را حل کند. وقتی ویده کینگ رئیس
کارخانه پورشه تهدید می کند که بخشی از کار خانه را به خارج منتقل خواهدکرد، کارگران پورشه هم می توانند همان قدر تحت فشار قرار گیرند که دیگر کارگران.

یورو: بنظر شما تاثیر رؤسای کنسرن ها در تعیین سیاست اقتصادی آلمان بیش از پارلمان این کشور است. شما چطور به این نتیجه رسیده اید؟

واگن کنشت: من هر روز در پارلمان اروپا حضور دارم و به چشم خود می بینم که فعالان لابی ها با چه شدتی در کار پارلمان دخالت می کنند. در کمسیون اقتصاد که من عضوآن هستم می بینم که ردیف های آخر تمام و کمال به وسیله این افراد اشغال
شده است و تصمیماتی که در عر صه اقتصاد آلمان گرفته می شود نشان می دهد در آنجا هم کار بر همین روال می گذرد. مثلا آگندا 2010 که به ابتکار "شرودر" صدر اعظم سابق آلمان به کرسی نشانده شد، جزء به جزء  منعکس کننده مواضع اتحادیه صنایع آلمان و ب د ای است.

یورو : آیا تا به  حال خواستار گفتگو با هیئت مدیره داکس بوده اید؟

واگن کنشت: نه.

یورو : و چرا نه؟

واگن کنشت: تردید دارم که چنین صحبتی چندان مفید باشد. ما به قوانینی نیاز داریم که مالکیت را چنان سامان دهد که نه فقط در خدمت صاحبان سهام، بلکه منطبق با قانون اساسی و در خدمت رفاه عمومی باشد. من با ارشاد مدیران به این هدف نمی رسم، شغل آنها این است که کار را بر مراد سهامداران خود بگردانند و اینکه سیاست نیز مانند آنها فقط در اندیشه خدمت به ده هزارنفر بالانشینان جامعه است واقعا مایه ننگ است.

یورو: منظورتان این است که صحبت با صاحبان صنایع بزرگ برای شما بی ارزش است؟ یا آن که آنها با فرد چپ گرائی چون شما اصلا حاضر به گفتگو نیستند؟

واگن کنشت: احتمالا آقای آکرمان وقتی حاضر به گفتگو با چپ ها خواهد شد که بیم داشته باشد صدر اعظم از میان ما برخیزد. ما اهل زد و بند با قدرتمندان نیستیم، آنچه ما می خواهیم آنست که در این کشور در ایجاد فشار از پائین سهمی داشته باشیم، فشاری آنقدر نیرومند که بتواند سیاست را تغییر دهد.

یورو: بنظر شما افرادی که کنسرن های داکس را می گردانند چگونه فکر می کنند؟

واگن کنشت: امروز حتما اینطور نیست که آن افراد گل سرسبد آدم هائی هستند که دارای وجدان اجتماعی هستند. آنها می دانند که آن حقوق های چند میلیونی که می گیرند برای نابود کردن محل اشتغال به کار و منهدم کردن موجودیت های اجتماعی است. با چنین شغلی میتوان شب راحت خوابید؟

یورو: اگر کنسرن ها در گذشته مشاغل را حذف نمی کردند احتمالا تا امروز ورشکست شده بودند.

واگن کنشت: این حرف مهمل است. اگر آنها امروز با خطر ورشکستگی روبرو هستند، مانند برخی از موسسات مالی، به این علت نیست که درسال های گذشته تعداد کمی را بیکار کرده اند، بلکه  به این علت است که حسابشان غلط از آب در آمده است. کنسرن های سازنده اتوموبیل در سال های گذشته، همزمان با اخراج فوج فوج کارگران، بیرحمانه بر سودهای خود می افزودند. آنها در آن زمان در تنگنای مالی نبودند، بلکه می خواستند از مخارج بکاهند تا بهای سهامشان در بورس ها ترقی کند.

یورو: یک برنامه اقتصادی باید چگونه باشد که مورد تایید شما قرار گیرد؟

واگن کنشت: حزب چپ خواستار برنامه ایست که در درجه اول به سود کسانی باشد که از لحاظ اجتماعی ضعیف تر هستند و درآمدشان کم است. اگر به همه دریافت کنندگان کمک های موسوم به هارتس – چهار ماهی  100 یورو بیشتر بدهند یک تکان جدی به قدرت خرید مردم وارد می آید، چون آنها بلافاصله می توانند اندکی به زندگی خود بهبود بخشند. مجموعه این پول چیزی خواهد شد در حدود هفت میلیارد یورو –  یعنی کمتر از آن پولی که کومرس بانک از صندوق نجات می گیرد. ما می خواهیم از صاحبان در آمد های کوچک  کمتر مالیات گرفته شود و در عین حال از  برندگان بازار سرمایه برای زیان هایی که وارد آورده اند خسارت گرفته شود.

یورو: چه کسانی را در نظر دارید؟

واگن کنشت: بعنوان مثال باید از تمام دارائی های بیش از یک میلیون10در صد مالیات بر ثروت گرفت. این مالیات به سالی 200 میلیارد بالغ خواهد گشت. با این مبلغ میتوان برنامه ای برای ایجاد رونق اقتصادی به اجرا درآورد، بدون آن که دوباره مردم کم درآمد مجبور به تامین هزینه آن شده باشند.

یورو: چطور؟ شما قبلا گفتید که زندگی اکثریت مردم روز به روز بد تر می شود.
واگن کنشت: میتوان حدس زد که دولت روزی دوباره قصد افزایش مالیات بر درآمد و همچنین مالیات اضافه بر ارزش را خواهد داشت. اگر ما یک چپ نیرومند داشته باشیم بخت آنرا خواهیم داشت که از میلیونرها مالیات ثروت گرفته شود و بر مالیات موسسات افزوده گردد. افزون بر این مالیات بر در آمد های کلان باید به شکل تصاعدی افزایش یابد. این درست نیست که یک کارگر ماهر  و یک میلیونر به یک نسبت مالیات بپردازند.

یورو: و اگر ثروتمندان با ثروت خود کشور را ترک کردند . . .

واگن کنشت: در آن حالت میتوان مالیات بر ثروت میلیونی را با مالیات ترک کشور تکامل بخشید.

یورو: کشور های دیگر از دولت آلمان انتقاد می کنند که بطور نسبی در اجرای برنامه برای ایجاد رونق اقتصادی کندی به خرج می دهد. چرا اجرای این برنامه در آلمان بیشتر از دیگر کشورها وقت می گیرد؟

واگن کنشت: در درجه اول به این دلیل که صنایع بزرگ فشار زیادی وارد نمی آورند. سال هاست که تکیه اصلی آلمان بر صنایع  صادراتی است. و به رونق اقتصادی در درون کشور توجهی نمی شود. کنسرن های داکس که بخش عمد سود خود را در خارج از کشور بدست می آورند ترجیح می دهند که ایالات متحده آمریکا، فرانسه و چین برنامه هائی برای ایجاد رونق اقتصادی به اجراء در آورند. و آنها هم به این کار تن می دهند. سارازین، سناتور برلن، چندی پیش حدودا چنین گفت: چرا باید بر مبلغ کمک های هارتس چهار افزود. اگر اینکار را بکنیم احتمالا مردم با آن پول تلویزیون با صفحه مسطح ساخت جنوب شرقی آسیا را می خرند، این دیگر نهایت وقاحت است.

یورو: شما میل دارید که حزب چپ بجای آن که زمام قدرت را در دست بگیرد در اقلیت بماند. اگر اهرم قدرت در دست شما باشد دیگر پیشرفت نخواهید کرد؟

واگن کنشت: مسلم است که اگر ما خود یا باتفاق حزب موتلف با ما بتوانیم به51  درصد از آراء دست یابیم، من بلافاصله خواستار گرفتن زمام قدرت خواهم شد. ولی نه بعنوان یک حزب کوچک در ائتلاف با یک حزب نئولیبرال مانند حزب سوسیال دموکرات. مسئله این است که امروز در مجلس آلمان، از حزب چپ که بگذریم، نمایندگان یک حزب واحد با اعتقاد به نئولیبرالیسم کرسی ها را اشغال کرده اند. تفاوت میان احزاب دموکرات مسیحی و سوسیال دموکرات، متاسفانه بسیار ناچیز شده است.

 یورو:  ولی در حکومت های ایالتی حزب چپ سخت در کار ائتلاف با حزب سوسیال دموکرات است.

واگن کنشت: ما نباید اجازه دهیم برای سیاستی بکار گرفته شویم که نباید مجری آن باشیم. ما این کار را در سنای برلن کردیم ولی این روش نباید در دیگر ایالات تکرار شود. افزون بر این نباید گوش به این حرف بسپاریم که اگر در اقلیت باشیم قادر به انجام کاری نیستیم حزب چپ از زمان تاسیس خود تاکنون کم کار نکرده است. امروز کار به جائی رسیده که حتی حزب سوسیال مسیحی از خواست های ما کپی می کند. اگر ما نبودیم بیشتر این بحث ها اصلا صورت نمی گرفت.

یورو: فکر می کنید که حزب چپ بزودی اکثریت آراء را بدست خواهد آورد؟

واگن کنشت: تغییرات اجتماعی بندرت فقط با یک پیروزی انتخاباتی تحقق می یابند. گام اول در فعالیت های بیرون از پارلمان برداشته می شود. امیدوارم در آلمان  هم مردم با تن در ندادن به آنچه که بر سرشان می آورند روی به اعتصاب سیاسی بیاورند. با پیدایش چنین نیروی مقاومتی چپ ها هم می توانند چنان نیرومند شوند که تاثیر جدی بر سیاست بگذارند.

یورو: فرضا اگر روزی شما در آلمان به قدرت سیاسی دست یافتید، جمهوری دموکراتیک آلمان را باز خواهید آورد؟

واگن کنشت: چه حرف بی ربطی. آنچه حزب چپ می خواهد اقتصادی است با بخش اجتماعی نیرومند و سهم بیشتر دولت در صنایع بزرگ. این به معنی اقتصاد با نقشه متمرکز نیست. مردم خواستار بازگشت جمهوری دموکراتیک آلمان نیستند. آن دولت در
سال 1989 با شکست مواجه شد.

یورو: درسال گذشته اسکار لافونتن، رهبر حزب شما، یک طرح درون حزبی به رفقای عضو فراکسیون شما در مجلس عرضه کرد که طبق آن حزب شما حتی برای رای دهندگان خود نیز چندان کار آمدی اقتصادی قائل نیست و در نظر خواهی موسسه فورسا در اواسط ماه دسامبر آراء حزب شما از 12 به 11 درصد کاهش یافت – کمترین میزان در سال2008  آیا این به آن معنی است که مردم به توانائی شما برای حل بحران کنونی اقتصادی اعتقاد ندارند؟

واگن کنشت: به نوسانات یک یا دو درصدی در آمارگیری ها نباید پر بها داد. ما باید به این پرسش پاسخ دهیم که چرا طبق آمار بسیاری از مردم از خواست های ما جانبداری می کنند ولی به آن نسبت به ما رای نمی دهند. زیرا خواست هائی هست که
فقط از جانب ما مطرح می گردد، مثلا مخالفت ما با خصوصی سازی، مخالفت با بالابردن سن باز نشستگی به 67 سال و یا خواست ما برای خروج نیروهای نظامی آلمان از افغانستان، بسیار بیش از 50 درصد از مردم این خواست ها را تائید می کنند.

یورو : پس چرا فقط 11 در صد به شما رای می دهند؟

واگن کنشت: قطعا به این دلیل که آنها تصور نادرستی از خواست های ما دارند، و این که مردم در آغاز یک بحران، نخست منتظر می مانند تا ببینند دولت چه می کند. ولی من مطمئنم که بحران روز به روز مردم را بیشتر متقاعد خواهد کرد که این سیاست نئولیبرال نباید ادامه یابد و ما به راه دیگری غیر از سرمایه داری نیازمندیم و فقط حزب چپ است که خواستار آلترناتیو سوسیالیستی است.

یورو: چیزی در سرمایه داری هست که مورد پسند شما باشد؟

واگن کنشت: سرمایه داری برای من به این معناست که هدف مجموعه اقتصاد کسب سود است، من در آن چیز مثبتی نمی بینم.

یورو: خانم واگن کنشت ممنون از شما برای این گفتگو.

+ نوشته شده در  شنبه 8 فروردین1388ساعت 8:48 بعد از ظهر  توسط مهرآرآي  | 

در كتاب ويزيوپل به ما گفته مي شود كه پل به بهشت صعود كرد. و در آنجا 4 جويبار ديد. همينطور در كتاب عهد ابراهيم گفته شده است كه ابراهيم عجايب بهشت را ديد. هر كدام از اينها همانند آرتاويراف و محمد به زمين برگشتند تا آنچه را كه در بهشت ديده بودند براي ديگران تعريف كنند. در كتاب عهد ابراهيم گفته شده است كه فرشته ميكائيل فرود آمد و ابراهيم را سوار بر كالسگه فرشتگان كرد و با خود به آسمان برد. و شش فرشته با او همراه شدند. و ابراهيم از بالاي ابرها به سفر خويش ادامه مي دهد. ارابه فرشتگان با براق داستان محمد تطابق دارد. چرا كه در ذهنيت عرب درشكه سواري جاي خود را به الاغ سواري يا اسب و شترسواري داده است. به احتمال زياد واژه براق ( به ضم حرف اول) از كلمه براق ( به فتح حرف اول) كه يك واژه عبري به معني منور مي باشد گرفته شده است كه در عربي برق خوانده مي شود، اگر چه برگرفتن اين كلمه از يك كلمه پهلوي نيز ممكن مي باشد.

قبل از اينكه اين مبحث را به پايان ببريم بايد خاطر نشان كنيم كه در كتاب انوخ (پسر بزرگ قابيل) گفته شده كه انوخ از عجايب زمين و آسمان ديدن كرد. بي شك اين داستان ساختگي تاثير  خود را بر كتاب ويزيوپل و عهد ابراهيم و در نتيجه داستان معراج پيامبر گذاشته است. اما چگونگي تاثير اين داستان بر آرتاويراف به درستي معلوم نيست. با این وجود پاسخ اين سوال تاثيري بر تحقيق اخير ما نخواهد گذاشت.

در ارتباط با درخت جاودانگي در باغ عدن، يهوديان داستان هاي عجيبي دارند كه برگرفته از داستانهاي آكديان درباره درخت مقدس اريتو مي باشد. اين داستان در سنگ نوشته هاي يافت شده در نيپور توسط دكتر هيلبرشت ذكر شده است. نيازي نيست كه وارد جزئيات بشويم فقط با مقايسه آنها متوجه مي شويم كه چه شباهت هايي بين اين افسانه ها با آنچه در كتاب آفرينش يهوديان نقل شده است وجود دارد. افسانه يهوديان بر بهشت ملكوتي مسلمانان اثر گذاشته است. زيرا مسلمانان معتقدند كه باغ عدن در بهشت قرار دارد. بنابر اين آنچه را يهوديان در ارتباط با كره خاكي نقل كرده اند به بهشت منتقل كرده اند. در اين راستا ممكن است آنها به خاطر كتاب هاي ساختگي مسيحيان به اشتباه افتاده باشند. براي مثال توصيف چهار جويبار در ويزيوپل از همين تخيلات عجيب برخاسته است. اما اين داستان هاي جعلي به ندرت در كليساها مورد قبول واقع مي شد. هر چند كه عده اي از اين داستان ها به طور قابل ملاحظه اي در بين مردم ناآگاه رواج داشت. عده اي از اين داستان ها براي سال ها بين مردم  رواج داشت اما عده ديگري از اين داستان ها پس از اينكه سال ها به دست فراموشي سپرده شده بودند دوباره بازيابي شدند. محمد نيز قصه درخت طوبي را از افسانه زرتشتيان و يهوديان يا هر دو اقتباس كرد. مشترك بودن منشاء داستان زرتشتيان و يهوديان تاثيري بر تحقيق ما نخواهد گذاشت. چهار جويباري كه محمد ديد همان است كه ويزيو پل ديده بود. و اين 4 جويبار همان 4 جويبار باغ عدن بهشت هستند كه در بالا به آن اشاره كرديم. ممكن است كسي بگويد منابع انجيلي در باب صعود انوخ اليجا مسيح و صعود پل مقدس به آسمان سوم منشاء جعل داستان هايي كه ذكر كرديم نيست. اما با  مراجعه به داستان هاي پارسي و هندي كه ذكر كرديم تاثير آنها را نمي توانيم انكار كنيم. مي بينيم كه داستان معراج محمد همانند ديگر داستان هايي كه درباره محمد اختراع شده است از داستان هايي مانند آرتاويرافنامه اقتباس شده است و مقصود از جعل اينگونه داستان ها اين بوده است كه محمد را از بعضي جهات همانند ديگر پيامبران و از جهات ديگر او را برتر از همه پيامبراني كه پيش از او مبعوث شده اند نشان دهد.

حوريان بهشتي در قرآن:

براي توصيف آنچه قرآن وعده داده است به سورهُ الرحمن آيه 46 تا 78 مراجعه مي كنيم.

(و هر كه از مقام قهر و كبريايي خدا بترسد  او را دو باغ بهشت خواهد بود. در آن دو بهشت انواع گوناگون ميوه ها و نعمت هاست. در آن دو بهشت دو چشمه آب روان است. در آن دو بهشت از هر ميوه دو نوع است. در حاليكه بهشتيان بر بسترهايي كه حرير  و استبرق آستر آنهاست تكيه زده اند و ميوه درختانش در همان تكيه گاه در دسترس آنهاست.

  در آن بهشت ها زنان زيباي با حيايي است كه دست هيچ كس پيش از آنها بدان زنان نرسيده است. آن زنان حورالعين گويي كه ياقوت و مرجانند. آيا پاداش نيكويي و احسان غير از نيكويي و احسان است؟ وراي آن دو بهشت دو بهشت ديگر است كه درختان آن دو بهشت در منتهي سبزي و خرمي است. در آن دو بهشت ديگر هم دو چشمه آب گوارا مي جوشد. در آن دو بهشت ديگر هم هر گونه ميوه و خرما و انار بسيار است. در آن دو بهشت نيكو زنان با حسن بسيارند حورياني در سراپرده هاي خود كه پيش از شوهرانشان دست هيچ كس به آنها نرسيده است. بزرگوار و مبارك نام پروردگار توست كه خداوند جلال و عزت و احسان كرامت است.)

همچنين در سوره واقعه آيه 17-40 مي خوانيم كه :

(و پسراني زيبا(غلمان) كه حسن و جوانيشان ابدي است گرد آنها به خدمت مي گردند. با كوزه ها و مشربه ها و جام هاي پر از شراب ناب. هرگز نه سردردي گيرند و نه مست شوند و نه رنج خماري كشند. و ميوه هاي خوش برگزينند و گوشت مرغان و هر غذا كه مايل باشند مي خورند و زنان سيه چشم زيبا صورت كه در بها و لطافت چون لوُلوُ مكنونند بر آنها مهياست. اين نعمت هاي بهشتي پاداش آن بهشتيان است. در آنجا نه حرف بيهوده اي شنوند و نه بر يكديگر سخن ناروا بر بندند. هيچ چيز جز سلام و تحيّت و احترام يكديگر نگويند و نشنوند. و اصحاب يمين نيز روزگار خوشي در آنجا دارند. در سايه درختان سدر پر ميوه بي خار و درختان پر برگ سايه دار. همه در سايه بلند درختان و در طرف نهرهاي روان و زلال و ميوه هاي بسيار كه هيچگاه منقطع نشود و هيچ كس بهشتيان را از اين ميوه ها منع نكند و فرش هاي پر بها كه آنها را در كمال حسن و زيبايي بيافريديم. و هميشه آن زنان را باكره گردانيم. و شوهر دوست و جوان و همسالان. ( اين واژهُ همسالان در اين آيه به خوبي نشان مي دهد كه محمد چقدر از ازدواج با خديجه راضي بوده است. مترجم) اين نعمتهاي بهشتي مخصوص اهل يمين است.)

خواهيم ديد  بيشتر اين توصيفاتي كه از بهشت شده است اقتباسي است از افسانه هاي پارسي و هندي كه قسمت هاي نا خوشايند آن مولود ذهن حضرت محمد مي باشد. 

ايده حوري مشتق شده از افسانه هاي ايرانيان در ارتباط با پايراكاس  مي باشد كه در پارسي جديد به آن پري مي گويند. آنچه زرتشتيان درباره اين پري ها توضيح مي دهند اين است كه اينان روح هاي مونثي هستند كه در آسمان همراه با نور و ستارگان هستند.  عموما فرض بر اين است كه لغت حور كه در قرآن از آن سخن رانده شده است يك لغت عربي به معني سيه چشم مي باشد. شايد اين لغت عربي باشد اما احتمال اينكه اين لغت داراي ريشه فارسي باشد نيز وجود دارد. اين لغت مشتق از لغت حوار كه در زبان پهلوي به خور و در پارسي جديد به خور كه در اصل به معني  نور و روشنايي و تشعشع خورشيد و در نهايت به معني خورشيد است مي باشد. وقتي كه اعراب مفهوم دوشيزه آفتاب را از پارسيان اقتباس كردند بديهي است كه مفهومي در زبان خود براي آن پيدا خواهند كرد. اين قاعده در همه زبان ها صدق مي كند براي مثال  rengade  بهrunagate  و sparrow grass  به  asparagusتبديل مي شود

لغت فردوس كه در قرآن به مفهوم بهشت است يك لغت فارسي است. بررسي ريشه لغت خور از اهميت چنداني برخوردار نيست. اما لغتي كه اين واژه از آن مشتق شده است آشكارا ريشه آريايي دارد. همانطور كه غلمان ريشه آريايي دارد. هندوها به هر دو اعتقاد دارند. در سانسكريت حوري را آيساراساس و غلمان را گاندهارواس مي نامند و مسكن آنها را آسمان فرض مي كنند. گرچه گاهي به زمين نيز سر مي زنند.

تذكره نويسان مسلمان داستان هايي را نقل مي كنند كه در آن داستان ها نشان مي دهند كه چگونه مسلمانان  به خاطر رسيدن به حوريان بهشتي چنان به وجد آمده اند كه در جنگ ها بي مهابا خود را در خطر مرگ افكنده اند.

اين باور شبيه يك باور آريايي قديمي است كه مي گويد: آنان كه در جبه هاي جنگ همراه با زخم هايشان مي ميرند در دنياي ديگر به واسطه شجاعتشان از پاداشي بزرگ بهره مند خواهند شد.

همانطور كه ماني در دهارماساسترا مي گويد: خداوندان زمين در جنگ ها با يكديگر به رقابت بر مي خيزند.  هر دو آرزومندند كه يكديگر را بكشند و در دنياي ديگر به واسطه شجاعتشان به بهشت بروند.

همچنين در نالو ياخنانام مي بينيم كه ايندرا به نالاي  قهرمان مي گويد: تنها نگهبانان زمين ( پادشاهان و جنگجويان) كه به اين دنياي فاني دل نبسته و با اسلحه به ميدان جنگ رفتند و از جنگ رو بر نگردانده اند در دنياي ديگر به بهشت وارد مي شوند.

اين اعتقاد مختص هنديان نيست زيرا هيتي هاي قديم نيز معتقد بودند كه الهه جنگ يا انتخاب كننده كشتگان از ميدان جنگ بازديد مي كند و از آنجا جنگجويان شجاع را كه در ستيز كشته شده اند به بهشت ادهين مي برد.

در دنياي مسلمين جن ها نوعي از ارواح پليد هستند كه داراي قدرت زيادي هستند و منبع ترس و وحشت هستند و طبق باور آنها  اين موجودات تحت فرمان سليمان بودند. در قرآن نيز از  آنها ياد شده است و گفته شده است كه آنها از جنس آتش هستند. همانطور كه شيطان ها و فرشتگان از آتش هستند.. اين يك لغت فارسي است برگرفته از لغت جايني اوستايي كه به معني روح شرور (مونث) مي باشد.

براي بررسي منابع افسانه هاي محمد در كتاب هاي سنت مي خوانيم كه محمد در شب معراج حضرت آدم را ديد. وقتي حضرت به طرف چپ خود به پيكر هاي سياه  نگاه مي كرد (الاسودا) مي گريست. و قتي به آنهايي كه در طرف راست او بودند نگاه مي كرد مي خنديد. اين پيكرهاي سياه  نوادگان زاده نشده او بودند كه عموما به آنها اتم هاي حيات گفته مي شد. كه اين وجودات با آنچه در كتاب عهد ابراهيم گفته شده است متفاوت مي باشد (كتابي كه قسمت هاي اصلي داستان از آن اقتباس شده است).

در حقيقت در كتاب عهد ابراهيم مي بينيم كه ابراهيم نوادگان مرده خويش را مي بيند در صورتي كه در كتاب هاي سنت مسلمانان مي بينيم كه محمد در شب معراج نوادگان خود را كه هنوز زاده نشده اند مي بيند. لغتي كه براي اين موجودات در كتاب هاي سنتي مسلمانان از آن استفاده شده است لغتي است كاملا عربي اما به نظر مي رسد كه اين باور بر گرفته از كتاب هاي زرتشتيان باشد. اين موجودات در اوستا فرورتيش و در زبان پهلوي فروهر خوانده مي شوند. بعضي مي گويند كه پارسيان اين ايده را از مصريان قديم گرفته اند. اما اين احتمال بسيار ضعيف به نظر مي رسد. به هر حال مسلمانان باور خود نسبت به وجود روح هاي پيش از تولد را  مديون زرتشتيان هستند.

مسلمانان به همان اندازه كه يهوديان به فرشته مرگ ايمان دارند به اين فرشته اعتقاد دارند. با اين تفاوت كه آنها به اين فرشته سامائل مي گويند اما مسلمانان آن را عزرائيل مي گويند. عزرائيل يك لغت عربي نيست بلكه اين واژه يك واژه عبري است. يك بار ديگر تاثير دين يهود را بر اسلام مي بينيم. از آنجا كه نام اين فرشته در انجيل ذكر شده است بنابراين يهوديان و مسلمانان بايد اين ايده را از يك منبع ديگر گرفته باشند. به احتمال زياد اين ايده يك ايده زرتشتي است. چون در كتاب اوستا درباره فرشته اي كه استويدهوش يا ويدهاتوس ناميده مي شود مي خوانيم. وظيفه اين فرشته اين است كه روح را از بدن جدا كند. . زرتشتي ها معتقدند كه اگر كسي در آب يا آتش بيفتد و به واسطه آن يا خفه شود يا بسوزد آب يا آتش مسبب مرگ او نيست. چون آب و آتش از عناصر خوب هستند و خطري براي كسي ايجاد نمي كنند. اين ويدهاتوس فرشته مرگ است كه سبب مرگ آنان شده است.

عزازيل:

عزازيل مطابق سنت مسلمين در اصل نام شيطان و ابليس بود. اين اسم عربي است و در متن اصلي كتاب لاويان از آن استفاده شده است. اما مبداء اين داستان اصلا يهودي نيست بلكه كاملا زرتشتي است. از مقايسه افسانه هايي كه بين زرتشتيان و مسلمانان وجود دارد اين مطلب به خوبي ثابت مي شود. در قصص الانبيا مي خوانيم كه خداوند بزرگ عزازيل را خلق كرد. او هزار سال به پرستش خدا مشغول بود. سپس به زمين آمد. در هر طبقه خدا را براي هزاران سال عبادت كرد. تا به طبقه اي رسيد كه انسان در آن سكونت داشت. سپس خدا بال هاي زمردين به او عطا كرد. كه با آنها به اولين طبقه از آسمان رسيد. سپس هزاران سال در آنجا عبادت كرد تا به طبقه دوم آسمان رسيد. اين جريان همينطور ادامه داشت. در هر مرحله براي صعود به مرحله بالاتر هزار سال عبادت مي كرد و در هر مرحله از فرشتگان لقبي دريافت مي داشت. در طبقه پنجم بود كه عزازيل ناميده شد. بنابر اين او به طبقه ششم و هفتم نيز صعود كرد. او آنقدر در زمين و آسمان به عبادت پرداخت كه در زمين و آسمان جايي حتي به اندازه كف دست نبود كه او در آنجا به عبادت نپرداخته باشد.. سپس مي خوانيم تنها به دليل اينكه بر آدم سجده نكرد  به بهشت رانده شد. در عرايض المجالس مي خوانيم كه او از اين مرحله به بعد ابليس خوانده شد. او سه هزار سال بر دروازه بهشت ماند تا بتواند به آدم و حوا لطمه اي وارد سازد. چون قلبش پر از كينه و حسادت نسبت به آدم و حوا بود.

بگذاريد ببينيم كتاب هاي زرتشتيان در اين مورد چه مي گويند. شبيه اين داستان را در كتاب پهلوي بندهشن (به معني خلقت) مي خوانيم. لازم به ذكر است كه روح شيطاني به زبان پهلوي اهريمن خوانده مي شود. اين لغت برگرفته از واژه اوستايي انگرومنيو (خراب كننده ذهن) گرفته شده است.

در فصل اول و دوّم بندهشن مي خوانيم كه :

اهريمن در تاريكي مطلق بود و در آرزوي وارد كردن ضربت بود. ضربت رساني در ناحيه سياه بود. او قلب خود را با كينه و حسادت آميخته بود. اهورامزدا و اهريمن براي 3000 سال به صورت روح بودند. آنها از هيچ حركت و تغييري برخوردار نبودند. اهريمن كه در صدد ضربت رساني بود چون بعد از دانش بوجود آمده بود از وجود اهورامزدا اطلاعي نداشت. بالاخره از آن ژرفا بيرون آمد و به مكان نور رسيد. هنگامی كه نور اهورامزدا را ديد به خاطر حس حسادت شروع كرد به ويرانگري. در اينجا تفاوتي را بين ثنويت زرتشتيان و يگانه پرستي مسلمانان مي بينيم. در باور زرتشتيان اهورامزدا اهريمن (بدي) را خلق نكرد. در ابتدا نيز از وجود او بي اطلاع بود. در حاليكه در دين اسلام اهريمن آفريده خداست. در افسانه محمديان شيطان به تدريج به مراحل بالاتر صعود مي كند اما چنين چيزي در اسطوره زرتشتيان وجود ندارد. ولي در هر دو روح پليد در تاريكي و ظلمت زندگي مي كنند. سپس به دنياي نور مي آيند. و در هر دو مورد شيطان خود را آماده مي سازد كه با طينت بد خود آفريده هاي خدا را به نابودي كشاند. در فرهنگ زرتشتيان نبرد 12000 ساله اهورامزدا و اهريمن به سه دوره 4000 ساله تقسيم مي شود. كه سه هزار سال از اين مدت را در انتظار نابود كردن آدم بسر مي برد.

قبل از اينكه اين مطلب را به پايان ببريم لازم به ذكر است كه طاووس چه در افسانه زرتشتيان  و چه در افسانه مسلمانان با روح پليد ارتباط دارد.

در قصص الانبيا مي خوانيم كه زمانيكه ابليس در دروازه بهشت كمين كرده بود و مترصد فرصتي براي وسوسه كردن آدم و حوا براي انجام گناه بود. طاووس بر بالاي ديوار نشسته بود و ابليس را ديد كه با ايمان هر چه تمامتر  مشغول تكرار صفات خداي بلند مرتبه بود. از اين همه ايمان متعجب شد. در صدد برآمد كه ببيند اين مخلص دو آتشه كيست.  شيطان جواب داد من يكي از فرشتگان خدا هستم. طاووس او را بزرگداشت و پرسيد براي چه اينجا نشسته اي؟ گفت به بهشت نگاه مي كنم و دوست دارم كه داخل آن شوم. طاووس در آنجا عهده دار نگهباني بود. او گفت من اجازه ندارم در زمانيكه آدم و حوا آنجا هستند كسي را به آنجا راه دهم. اما شيطان گفت اگر اجازه دهي وارد بهشت شوم در عوض دعايي به تو ياد خواهم داد كه به واسطه آن نه هيچگاه پير شوي و نه بر عليه خدا شورش كني و نه از بهشت رانده شوي. وقتي طاووس اين را شنيد از بالاي ديوار به پايين آمد و آنچه را شنيده بود براي مار تعريف كرد. كه در انتها منجر به رانده شدن آدم و حوا از بهشت شد. خداوند باريتعالي آدم و حوا و شيطان و مار را از بهشت به زمين تنزل داد و همراه با نزول آنان دانش طاووس نيز از او گرفته شد.

لازم به ذكر است كه زرتشتيان نيز به ارتباط بين طاووس و اهريمن معتقدند. نويسنده اي ارمني به اسم ازنيق مي گويد زرتشتيان زمان او معتقد بودند كه اهريمن گفته است "من مي توانم چيز هاي خوب نيز خلق كنم اما خودم نمي خواهم اين كار را انجام دهم." سپس براي اثبات گفته خويش طاووس را خلق كرد.

اگر طاووس در افسانه زرتشتيان مخلوق اهريمن است بنابر اين نبايد از اينكه در افسانه مسلمانان به كمك ابليس مي شتابد متعجب شويم.

افسانه نور محمدي :

اگر چه در قرآن از نور محمدي چيزي گفته نشده است. اما داستان  نور پيشاني حضرت محمد كه قبل از خلقت او وجود داشته است جايگاه مهمي را در كتاب هاي سنت اشغال كرده است. سرتاسر كتاب هايي از قبيل ردّت الحباب مملو از اينگونه حوادث مي باشد. در  اينگونه احاديث مي خوانيم كه وقتي آدم خلق شد خدا آن نور را بر پيشاني او گذاشت و گفت اي آدم اين نوري كه بر پيشاني تو  نهادم نور شريف ترين فرزند و والاترين پيامبر توست. كه روزي خواهد آمد. سپس راوي نقل مي كند كه اين نور از آدم به شيث رسيد و از شيث در هر نسلي به شريف ترين خلف رسيد. تا به عبدالله ابن عبدالمطلب رسيد و از او به آمنه در زماني كه محمد را باردار بود انتقال يافت. مكن است مسلمين با تصور نور محمدي مي خواستند كه محمد را بيشتر از مسيح و ديگران ستايش كنند. اما آنچه باعث تعجب است اين است كه همانطور كه خواهيم ديد اينگونه اختراعات و مبالغه گويي ها طرح اصلي خود را مديون افسانه هاي زرتشتي مي باشد.

در كتاب پهلوي مينو خرد كه در زمان پادشاهان اوليه ساساني نوشته شده است مي خوانيم كه اهورامزدا دنيا و همه مخلوقات و فرشتگان و آسمان ها را از نور خود با ستايش زرواكارنا يا زمان ابدي خلق كرد. اما در افسانه هاي قديمي تر پارسيان نيز افسانه نور وجود داشت. در اوستا از يماخشائتاي بزرگ يا يما (روشنايي) ذكر شده است كه به فارسي جديد جمشيد خوانده مي شود و همان ياماي سانسكريت مي باشد و در ريگ ودا به عنوان اولين انسان از او ياد شده است. در سنت پارسيان يما بنيانگذار تمدن فارس بود. پدرش همان وينهوات افسانه هاي هندي است كه خورشيد است. جمشيد صاحب نوري بود كه به واسطه گناه آن را از دست داد.

در پايين به جزئيات بيشتري از اوستا خواهيم پرداخت. جمشيد سرور هفت اقليم زمين و انس و جن و جادوگران و پيشگويان و فرشتگان و ارواح پليد، مدت مديدي داراي نور ايزدي بود تا اينكه انديشه گناه از ذهنش گذشت. در اين هنگام نور به صورت پرنده اي از او جدا شد. جمشيد كه سرور جهانيان بود وقتي آن نور را از دست داد بسيار اندوهگين شد و خود را به فتنه انگيزي بر روي زمين مشغول كرد. وقتي براي اولين مرتبه اين نور چون پرنده اي لرزان از جمشيد پسر وينهوات (خورشيد) جدا شد ميترا آن را گرفت. براي بار دوم كه اين نور از جمشيد جدا شد فريدون از قبيله شجاع اتوياني آن را گرفت. او پيروزمندترين مرد در ميان مردان پيروزمند بود. وقتي براي سومين بار اين نور از جمشيد مثل يك پرنده در حال پرواز جدا شد كساراسپا اين نور را گرفت. زيرا او توانا ترين مرد در ميان مردان توانا بود. همانطور كه مي بينيم نور در افسانه مسلمين شبيه آنچه در افسانه پارسيان هست از نسلي به نسل ديگر همواره به با ارزش ترين مرد منتقل مي شود و انتقال اين نور به معني انتقال حاكميت مي باشد. به نظر مي رسد كه اين افسانه هيچ مناسبتي به اينكه نور از آدم به محمد انتقال يافت نداشته باشد جز اينكه مقام محمد را همچون قهرمان داستان پارسيان بزرگ جلوه دهد. به هر حال آنچه حائز اهميت است اين است كه  جمشيد بر جن و انس و ديو و ارواح پليد حكمراني مي كرد و اين دقيقا همان چيزي است كه در افسانه مسلمانان و يهوديان درباره حضرت سليمان مي خوانيم. بدون شك يهوديان اين داستان را از زرتشتيان گرفته و سپس آن را به مسلمانان انتقال دادند.

مسلمين معتقدند كه در اول خلقت از نور محمد بود كه بقيه كائنات آفريده شد (اشاره به آيه لولاك لما خلقتم افلاك. يعني اگر تو نبودي دنيا را نمي آفريدم. مترجم) اين پندار شبيه چيزي است كه در كتاب پارسيان تحت عنوان دساتير آسماني درباره زرتشت مي خوانيم. اين كتاب  به احتمال زياد از يك كتاب قديمي تر زرتشيان به اسم مينو خرد اقتباس شده است.

پل مرگ:

 در سنت مسلمين به اين پل، پل صراط گفته مي شود. جزئيات حيرت انگيزي در مورد اين پل گفته مي شود. براي مثال گفته شده است كه اين پل باريكتر از مو و تيز تر از شمشير است. اين پل درست بالاي قعر جهنم است. و تنها راه عبور از زمين به بهشت در روز قيامت است. و به همه دستور داده خواهد شد كه از اين پل گذر كنند. مسلمانان بدون هيچ مشكلي از اين پل گذر خواهند كرد. چون فرشتگان آنها را راهنمايي می كنند. اما مردم بي ايمان نمي توانند از آن عبور كنند و به قعر جهنم مي افتند. گرچه لغت صراط در قرآن  استعاره براي راه است، مثل صراط مستقيم (راه مستقيم . سورهُ فاتحه)  اما اين لغت در اصل عربي نيست. اين لغت ريشه عربي يا سامي ندارد. بلكه اين لغت معرب چينوات فارسي است. چون در عربي حرف چ وجود ندارد آن را  به ص تغيير داده اند.    چينوات در فارسي به معني مامور ماليه يا كسي كه به حساب ها رسيدگي مي كند مي باشد. لغتي كه در اوستا وجود دارد به طور كامل چينوات پرتوس مي باشد نه چينوات و به  معني پلي است كه توسط آن كردار بد از خوب باز شناخته مي شود و لغت صراط از فرم مخفف آن گرفته شده است. اين پل از كوه البرز شروع شده و از چكات دايتي مي گذرد و به جهنم مي رسد. روح هر انساني بلا فاصله پس از اتمام مراسم تشيع جنازه بايد از اين پل بگذرد. تا به بهشت برود و وقتي از پل گذشت اعمالش توسط ميترا، راشنو و سروش سنجيده مي شود. فقط در صورتي كه اعمال خوبش بر اعمال بدش فزوني داشته باشد مي تواند وارد بهشت شود. اما اگر كردار بد او سنگين تر باشد به قعر جهنم خواهد افتاد. اما اگر اعمال خوب و بدش با هم برابر باشد بايد تا روز قيامت (والايتي) كه زمان پايان يافتن جنگ اهورامزدا و اهريمن است  صبر كند. براي نشان دادن منشا لغت صراط كافيست مطالبي را از كتاب پهلوي دينكارت در اينجا ترجمه كنيم.

"من از بيشتر گناهان پرهيز مي كنم و خود را به واسطه شش نيروي گفتار و كردار و انديشه خوب و هوش و عقل و فهم خواسته هاي تو پاكيزه نگه مي دارم. براي اينكه به جهنم تو وارد نشوم همواره تو را عبادت مي كنم و همواره در راه گفتار خوب كردار خوب و پندار خوب گام بر مي دارم تا در راه روشنايي باقي بمانم. از پل چينوات گذر خواهم كرد تا به آن منزلگه مبارك كه سرشار از عطر و روشنايي است برسم".  همچنين در اوستا نيز به مراجع متعددي بر مي خوريم كه در راستاي همين باور است كه مهمترين قسمت آن اين است كه مي گويد: "زنان و مردان خوبي كه هدايت شدند و همانند تو نماز به پاي داشتند، من به آنها ياري خواهم رساند كه از پل چينوات گذر كنند".

دليل ديگري كه ثابت مي كند اين باور يك باور آريايي است اين است كه در افسانه هاي قديمي اسكانديناوي از بيفريت كه به طور كلي پل خوانده مي شود نام برده شده است كه توسط اين پل آنها از مسكن خود در آسگارده به زمين مي روند. اين پل يك رنگين كمان است. بر اساس قديمي بودن اين افسانه به خوبي آشكار مي شود كه اسكانديناويها اين باور را با خود به اروپا بردند. به احتمال زياد اين باور با اعتقاد پارسيان در زمان هاي بسيار قديم مشترك بوده است. در باور يونانيان رنگين كمان پيام رسان خداست اما به نظر مي رسد كه ايده اتصال زمين و بهشت در اينجا گم شده است.

باورهاي ديگري كه اسلام از پارسيان قرض گرفته است:

شكي نيست كه بسياري از باورهاي ديگر پارسيان بر مسلمانان اثر گذاشته است اما آنچه تا كنون گفتيم كافي به نظر مي رسد. مسلمانان باور دارند كه هر پيامبري پيش از مرگ خود از جانشينان بعدي خبر خواهد داد. اين باور به احتمال زياد  از كتاب دساتير آسماني زرتشتيان گرفته شده است. اين كتاب بسيار قديمي است و ترجمه آن كاري بس مشكل بود كه در قرن پيش ترجمه اين كتاب به ياري نسخه اي از فارسي دري كه همراه اين كتاب بود انجام شد. كه توسط ملا فيروز بمبئي ويرايش شد. اين كتاب شامل 50 رساله است كه در آن از 50 پيامبر كه اولين آنها مهباد و آخرين آنها ساسان كه از اسلاف ساسانيان است نام برده شده است. ترجمه دري اين اثر به زمان خسرو پرويز بر مي گردد. بنابر اين اصل آن بسيار قديمي است. در پايان هر رساله از ظهور پيامبر بعدي خبر داده شده است كه پارسيان آن را قبول ندارند اما دستاويز خوبي براي مسلمانان شده است. 

آن چيزي كه حائز اهميت است اين است كه در ابتداي هر رساله نوشته شده است، به نام خداوند بخشنده بخشاينده مهربان و عادل. كاملا واضح است كه اين كلمات دقيقا شبيه همان كلماتي است كه در اول هر سوره قرآن مي خوانيم.  به نام خداوند بخشنده مهربان شبيه اين آيه را در كتاب بندهشن زرتشتيان مي خوانيم" به نام اورمزد خالق".

يكي از حنفيان (اميه شاعري از قبيله طائف) كه در بخش تاثيرات حنفيان بر قرآن به آن اشاره خواهيم كرد اين جمله را از كتاب هاي يهوديان و مسيحيان در زماني كه براي تجارت به سوري رفت ياد گرفت و به قريشيان آموخت. به احتمال زياد محمد آن را شنيده و در شكل آن مختصر تغييري ايجاد كرده است. همانطور كه با تمام عناصر ديگر كه از كتاب هاي ديگر قرض گرفته بود همين كار را كرد. اما به احتمال زياد اين جمله بيشتر از اينكه ريشه يهودي داشته باشد ريشه زرتشتي دارد و به احتمال زياد آن را از پارسيان در سفرهاي زيادي كه براي تجارت مي رفت ياد گرفته است. ما در اينجا ديديم كه تاثير پارسيان بر عربستان در زمان محمد زياد بوده است و هيچ مشكلي در پذيرفتن اين همه تطابقات كه در اين فصل از آنها سخن رانديم نداريم. عقايد زرتشتي و افسانه هاي آنها يكي از منابع بسيار مهمي است كه اسلام در قرآن و سنت از آن استفاده كرده است. كتاب هاي سنت خود دليلي بر اين مدعا هستند. در كتاب ردت الحباب مي خوانيم كه حضرت محمد با مليت هاي مختلفي كه برخورد می کرد دو سه كلمه به زبان خود آنها سخن مي گفت. در چند موقعيت اين ملاقات كننده ها پارسي بودند. بر اين اساس ما تعدادي از واژه هاي فارسي را در عربي مي بينيم. اگر محمد با زبان هاي ديگر آشنايي نداشته است حداقل با زبان فارسي به ميزان بسيار كم آشنايي داشته است. در سيرت الرسول ابن حشام و ابن اسحاق مي خوانيم كه يكي از پارسيان مسلمان شده سلمان فارسي است. كه به احتمال زياد مردي تحصيل كرده و قدرتمند بوده است. در جنگ خيبر وقتي كه قريشي ها همراه با متحدين خود مدينه را متصرف كردند مسلمانان با خندقي كه تا آن زمان براي اعراب ناشناخته بود از شهر دفاع كردند. همچنين  به توصيه سلمان فارسي در جنگ عليه قبيله طائف   از فلاخن استفاده كردند. بعضي مي گويند سلمان اسيري بود مسيحي كه از بين النهرين به عربستان برده شد. اما اين مطلب نمي تواند صحت داشته باشد. چون كه لقب او پارسي بود. و دشمنان محمد او را متهم مي كردند كه بسياري از گفته هاي خود را از سلمان فارسي ياد گرفته است. همانطور كه در سوره نحل آيه 105 مي خوانيم كه: ما مي دانيم كه بعضي مي گويند اين سخنان را ديگري به او ياد داده است. زبان كسي را كه آنها منظور دارند پارسي است. در حاليكه اين كتاب عربي است. اگر سلمان پارسي زبان نبود، اين آيه به خوبي نشان مي دهد كه در ميان ياران پيامبر يك شخص پارسي زبان وجود داشته است. بدين سبب دشمنان محمد او را متهم مي كردند كه گفته هاي خود را از او ياد گرفته است. مي دانيم كه مردم عرب با بسياري از داستان هاي پارسي آشنا بودند و وقتي اين داستان ها با آنچه وحي منزل خوانده مي شد تركيب مي شد مردم عرب آنها را مي شناختند  و محمد جواب قانع كننده اي براي آنها نداشت. كسي در مورد سياق عربي قرآن بر او ايراد نگرفت. آنچه بر او ايراد مي گرفتند موضوعات وارد شده در قرآن بود. در فصل هاي آينده ثابت خواهيم كرد كه محمد بسياري از افسانه هاي خود را از عرب هاي هيتي و يهوديان گرفته بود بنا براين دليلي ندارد كه از وارد كردن عناصر زرتشتي به قرآن و سنت ابايي داشته باشد. در حقيقت ما در اين فصل به خوبي نشان داديم كه او اين كار را انجام داده است. بسياري از اين افسانه هاي پارسي ريشه مشتركي با داستان هاي آريايي از شاخه هاي ديگر دارد.

برگردان به فارسی: سرکارخانم پارميس سعدي (با اجازه مترجم ویرایش انجام شد). مهرآرای

نوشته فوق ترجمه بخش پنجم از کتاب زير است:

THE ORIGINAL SOURCES OF THE QUR'AN BY THE REV. W. ST. CLAIR TISDALL, M.A., D.D

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط مهرآرآي  | 

 آن گونه كه نويسندگان عرب و يوناني یادآور شده اند، تاثير سياسي كه ايران بر قسمت هاي معيني از عربستان و كشورهاي همسايه قبل و بعد از اسلام گذاشت بسيار در خور توجه است. براي مثال ابوفيدا ما را مطلع مي سازد كه در اوايل قرن هفتم ميلادي خسرو (يا به قول عرب ها كسرا) انوشيروان به هيرا در ساحل فرات حمله كرد و پادشاه هيرا را از سلطنت خلع كرد و به جاي او شخصي را به اسم منوچهر ماي ساما به حكمراني آنجا گماشت. مدتي نه چندان طولاني پس از اين حادثه به يمن تحت فرماندهي وهراز لشگر كشيد تا حبشي هايي كه اين كشور را تصاحب كرده بودند بيرون كند و سلطنت اجدادي يارنانيت را به او باز گرداند ولي نيروهاي پارسي در آن كشور باقي ماندند و بالاخره  خودش تاج و تخت را تصاحب كرد و سپس آن را به اخلاف خويش واگذار نمود. ابوفيرا مي گويد شاهزادگان خاندان منوچهر كه پس از او به سلطنت رسيدند و بر عراق عرب حكمراني كردند فقط حاكماني دست نشانده پادشاهان پارس بودند. او از 4 حكمران حبشي و 8 شاهزاده پارسي قبل از اينكه محمد بر آنجا تسلط يابد نام برد. اما در زمان قبل  از محمد نيز ارتباط تنگاتنگي بين شمال غربي و غرب عربستان با پارسيان وجود داشت. ما مي دانيم كه نوفل و مطلب (عمو هاي پدر پيغمبر) در زماني كه رياست قريش را به عهده داشتند، پيماني با پارس بسته بودند كه به موجب آن تجار مكه مجاز بودند با پارس و عراق (ايران قديم) تجارت كنند. در سال 606 ميلادي يا كمي قبل يا بعد از آن هيئتي از تجار به سرپرستي ابوسفيان به پايتخت پارس رفتند و از پادشاه پارس هداياي نيز دريافت كردند.

در سال 612 ميلادي زماني كه  محمد ادعاي پيامبري كرد، پارس بر سوريه فلسطين و آسياي صغير حكمراني مي كرد. در حدود سال 626 ميلادي هراكليوس امپراطور بيزانس درصدد بود ابهت از دست رفته بيزانس را به آن باز گرداند. بدزان حاكم يمن از حمايت پادشاه ايران دلسرد شد و مجبور شد خود را تسليم پيامبر كند و از آن پس به محمد باج دهد. مدتي پس از مرگ محمد تعداد زيادي از سربازان اسلام به پارس حمله كردند و به زور شمشير بسیاری از ايرانيان را مسلمان كردند. وقتي دو ملت يكي با تمدن پيشرفته و ديگري در جاهليت محض در ارتباط تنگاتنگ با يكديگر قرار مي گيرند فرهنگ فرو دست از فرهنگ والاتر تاثير قابل ملاحظه اي مي پذيرد. آن چنانکه سراسر تاريخ گواه اين مدعاست. در زمان محمد شرايط جهل به گونه اي بود كه حتي نويسندگان عرب از آن به عنوان دوران جاهليت ياد مي كنند، اما در نقطه مقابل مطابق آنچه از سنگ نوشته هاي داريوش  و خشايارشاه و خرابه هاي تخت جمشيد و همينطور آثار به جا مانده از يونانيان به دست ما رسيده است، متوجه مي شويم كه پارس حتي در گذشته هاي بسيار دور از تمدن پيشرفته اي برخوردار بوده است. بنا بر اين پر واضح است كه فرهنگ عرب در نتيجه اين ارتباط از پارس تاثير قابل ملاحظه اي دريافت مي دارد. از آنچه تذكره نويسان عرب گفته اند و همينطور از بيانات قرآن  مبرهن است كه افسانه هاي رمانتيك و شعر در ميان اعراب از شهرت وافري برخوردار بوده است زیرا بسياري از اينگونه قصه ها در ميان اعراب شناخته شده بود و به این دلیل محمد از طرف دشمنانش به تقليد يا وام گيري از اينگونه قصه ها متهم شد. براي مثال ابن حشام نقل مي كند كه زماني محمد عده اي را دور خود جمع كرد و براي آنها آياتي از قرآن خواند و به آنها هشدار داد كه آنچه سبب خواري ملت ها مي شود عدم ايمان آنهاست؛ سپس نادر ابن الحريث كه در اين مجمع حضور داشت برخاست و در باره رستم و اسفنديار و پادشاه پارس سخن راند و گفت: به خدا سوگند كه محمد نمي تواند داستان هايي به قشنگي داستان هاي من تعريف كند و گفتار او چيزي به جز نقل قول از گذشتگان نيست. او اين داستان ها را همانطوري ساخته كه من ساخته ام سپس آيه اي به اين مضمون نازل شد:

عده اي صبح و شب گفتند كه اين آيات چيزي نيست جز گفتار پيشينيان. بگو آنكه از غيب آسمان ها و زمين آگاه است اين آيات را آشكارا فرو فرستاد. و او بخشنده و مهربان است.

اين آيه نيز نازل شد:

وقتي كه آياتي از قرآن بر آنها تلاوت مي شود، مي گويند اين آيات سخن پيشينيان است. و محمد براي منفعت خود آنها را نازل كرده است. لعنت  خدا بر دروغگويان نابكار كه وقتي آيات خدا بر آنها تلاوت مي شود انگار كه نمي شنوند. و بر غرور خود پايداري مي كنند بنابر اين به آنها مژده عذاب اليم بده. جوابي كه محمد در برابر اينگونه اتهامات مي داد قانع كننده نبود ما نيز نمي توانيم  آن را كافي بدانيم و در نتيجه از بررسي عبارت هاي معيني از قرآن كه از ادعاي اين مخالفان جانبداري نمي كند چشم پوشي می کنیم.

داستان رستم و اسفنديار كه پيشتر از آن ذكر شد بي شك در بين آنها رواج داشته است كه به واسطه آن چند قرن بعد فردوسي شاعر حماسه سراي ايراني اين مجموعه داستان ها را كه به گفته خود او توسط يك روستايي ايراني جمع آوري شده بود به نظم در آورد. بي شك بعضي از اين داستان ها بسيار قديمي هستند اما براي آنچه خاطر نشان كرديم نيازي به شاهنامه فردوسي نداريم، زيرا صلاحيت كاري كه (به شكل شعر كنونيش) پس از زمان محمد نوشته شده است براي  قضاوت كافي به نظر نمي رسد. اما خوشبختانه در كتاب اوستا و يا ديگر كتاب هاي پارسي ها و زرتشتي ها اطلاعاتي را در اختيار داريم كه جاي هيچ گونه سوالي در زمينه قدمت آنها باقي نمي ماند و ما مي توانيم از آنها استفاده كنيم. پس به راحتي مي توان نتيجه گيري كرد كه اعراب با داستان هاي ايراني آشنايي داشتند و قصه هايي از قبيل رستم و اسفنديار را شنيده بودند، بنابر اين با قصه های جمشيد، آرتاويراف، زرتشت و صعود آنان به آسمان و توصيف آنان از بهشت و جهنم و همينطور پل چينوات و درخت هواپا و افسانه فرود اهريمن از تاريكي مطلق و داستان هاي عجيب ديگري از اين قبيل بيگانه نبودند. اگر آنان با اينگونه داستان ها آشنايي داشتند، بنابر اين طبيعي است كه همانطور كه محمد از افسانه هاي يهوديان و مسيحيان استفاده كرد از افسانه هاي پارسيان نيز بهره ببرد. بنا بر اين ما در صدد هستيم كه ببينيم آيا اين افسانه هاي تخيلي اثري  بر قرآن و سنت داشته است يا خير. بعدا خواهيم ديد كه نه تنها در اين مورد بلكه در مثال هاي ديگر نيز ريشه اين گونه داستان ها آنچنان آريايي و غير سامي است كه نمونه آنها را با اختلافات جزئي در داستان هاي هنديان نيز مي بينيم.

در حقيقت بسياري از اين داستان ها بيانگر ميراث فكري و مذهبي اين دو قوم بود. ابتدا اين دو قوم يكي بوده اند سپس از يك ديگر جدا شده و از آريانم و جئو نزديك هرات  به ايران  و هند مهاجرت كردند. به احتمال قريب به يقين اين داستان ها كه ريشه آريايي داشتند مدتي بعد در ميان هنديان نيز پراكنده شد. خواهيم ديد كه اين داستان ها به گوش محمد نيز رسيده بود و تاثير خود را بر قرآن و سنت و احاديثي كه ياران محمد نقل مي كردند و مدعي بودند آنها را از زبان خود محمد شنيده اند گذاشته بود.

شب معراج:

اولين چيزي كه در اينجا به آن خواهيم پرداخت ماجراي معروف شب معراج حضرت محمد مي باشد. در اين ارتباط به آيه اي از قرآن به نام الاسرا كه سوره بني اسرائيل نيز خوانده مي شود مراجعه مي كنيم:

پاك و منزه است خدايي كه شبي بنده خود را از مسجد الحرام به مسجد الاقصايي كه پيرامونش را مبارك و پر نعمت ساخت سير داد تا آيات غيب خود را بر او بگشايد.

با توجه به اين آيه اكثر مفسرين ماجراي شب معراج را قبول دارند. اما بعضي معتقدند كه محمد در خواب به اين سفر رفت و بعضي جزئيات بيشتري را از سنت به آن مي افزايند. بعضي معراج را از ديدگاه عرفاني و مجازي مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهند. براي مثال ابن اسحاق از قول عايشه نقل مي كند كه جسم رسول خدا ناپديد نشد اما خدا در شب معراج روحش را به آسمان برد. يكي از احاديث سنتي مي گويد: محمد فرمود: من خوابيده بودم اما قلبم بيدار بود.

محي الدين مفسر عارف مسلك معروف اين سفر را تنها از لحاظ استعاري بررسي مي كند. به طور یقین عده زيادي از مفسرين و راويان احاديث بر اين باور هستند كه محمد حقيقتا در يك شب از مكه به اورشليم رفت و سپس بهشت را ديد. مفسران با توجه به این موضوع مسلمانان را مطيع تفسيرات زيادي  پيرامون آنچه محمد در شب معراج ديد و كارهايي كه انجام داد مي كنند. 

توسط اينگونه احاديث هست كه ما مي توانيم به آساني رد افسانه هاي پيشين به ويژه افسانه هاي زرتشتي را در قرآن دنبال كنيم. اين يك حقيقت است، خواه ما همانند عده زیادی از مسلمانان پيرو محمد معتقد باشيم كه محمد شخصا به معراج رفت (همانطور كه ترجمه يكي از آنها را در اينجا دنبال مي كنيم) و خواه استنباط كنيم كه داستان شب معراج داستاني است برگرفته از داستان هاي پيشينيان.

از آنجا كه قديمي ترين گفتاري كه در اختيار ماست گفتار ابن اسحاق است در ابتدا به گفتار او مي پردازيم. سخنان او توسط ابن حشام كه ويرايشگر و همينطور دنبال كننده ابن اسحاق بوده است بيان شده است: (محمد ادعا مي كرد كه جبرئيل در شب معراج دو بار او را بيدار كرد و او دوباره به خواب رفت. سپس ادامه مي دهد: جبرئيل براي بار سوم آمد. سپس پايم را لمس كرد. من نشستم او بازويم را گرفت. و من همراه او ايستادم. سپس او به طرف در مسجد رفت. حيواني سفيد ديدم چيزي بين الاغ و قاطر كه در پهلوهايش دو بال داشت. جبرئيل همراه من آمد تا سوار آن حيوان بشوم. در حالتي كه نه من از او جلو مي افتادم و نه او از من جلو مي افتاد. هرگاه مي خواستم سوار آن حيوان بشوم آن حيوان بلند مي شد. سپس جبرئيل دستش را روي يال براق گذاشت و گفت تو از كاري كه مي كني خجالت نمي كشي؟ به خدا سوگند كه تاكنون كسي با افتخارتر از محمد از ميان خدمتکاران خدا بر تو سوار نشده است. براق آنقدر شرمنده شد كه شروع به عرق ريختن كرد و ايستاد تا من توانستم بر او سوار شوم.)

الحسن در حديث خود مي گويد: پيامبر رفت و جبرئيل او را دنبال كرد. تا به بيت المقدس (اورشليم) رسيدند. سپس در ميان پيامبران ابراهيم، موسی و عيسي را در آنجا ديد. آنگاه پيامبر امام جماعت شد و در آنجا نماز به پاداشت. سپس جبرئيل دو كوزه آورد كه در يكي شراب و در ديگري شير بود. پيامبر كوزه شير را گرفت و از آن نوشيد و به كوزه شراب دست نزد. سپس گفت تو و امتت ذاتا  هدايت شده ايد و شراب بر شما حرام است، آنگاه پيامبر برگشت و در صبح هنگام زماني كه از خواب برخاست ماجراي شب معراج را براي قوم قريش تعريف كرد. سپس عده اي از مردم گفتند به خدا سوگند كه اين مطلبي آشكار است. مسافرت از مكه به سوريه يك ماه طول مي كشد و برگشت از مكه به سوريه نيز يك ماه طول مي كشد. آيا ممكن است كه محمد در يك شب به اين سفر برود و برگردد؟

مطابق اين روايت محمد در يك شب از مكه به اورشليم رفت و برگشت. راويان بعدي شرح قابل توجهي از اين شب معراج نوشتند و مدعي شدند آنچه را كه نقل كرده اند از زبان خود محمد شنيده اند. در مشكات المصابيح نام تعدادي از آنان كه اينگونه احاديث را نقل كرده اند نوشته شده است.

پيامبر خدا مي گويد وقتي كه خوابيده بودم كسي نزد من آمد و قلبم را بيرون آورد و با فنجان طلايي پر از ايمان قلبم را شستشو داد. سپس آن را سر جايش گذاشت. آنگاه به خود آمدم سپس حيواني به رنگ سفيد برايم آورد كه قدري از قاطر كوچكتر و از الاغ بزرگتر بود. اسم اين حيوان براق بود. سپس او را جلوي پاي من گذاشت. آنگاه سوار آن حيوان شدم و جبرئيل مرا همراهي كرد تا به آسمان زيرين رسيدم در آنجا كسي اجازه عبور خواست. از جبرئيل پرسيد: كيستي؟ جبرئيل گفت: منم جبرئيل. گفت: همراه تو كيست؟ گفت: اين محمد است. پرسيد: آيا او يك فرستاده است؟ جبرئيل گفت: بله و به او خوش آمد بگو. و او خوش آمد گفت و در را گشود. وقتي كه وارد شدم آدم را در آنجا ديدم. جبرئيل گفت اين پدر تو آدم است. بنابر اين به او سلام كن. من به او سلام دادم و او جواب سلامم را داد. سپس آدم گفت: خوش آمدي پسر و پيامبر خوب. داستان با تكرار خسته كننده اي ادامه مي يابد. در اين داستان ذكر مي شود كه جبرئيل محمد را از يك آسمان به آسمان ديگر برد. در هر طبقه همان سوال ها تكرار مي شد و در جواب همان پاسخ ها داده مي شد. در آسمان دوم محمد به يحيي تعميدگر و عيسي معرفي شد. در آسمان سوّم يوسف را ديد و در چهارم ادريس و در پنجمي هارون را ديد. در آسمان ششم موسي را در حالي كه گريان بود ديد. علت را پرسيد موسي در پاسخ گفت علت گريه من اين است كه در بهشت عده ياران تو بيشتر از ياران من است. در آسمان هفتم محمد ياران خودش را كه وارد بهشت شده بودند ديد. و مطابق معمول با آنها احوالپرسي كرد. سپس محمد به جايي رفت كه درخت سدرت المنتهي بود. ميوه هاي اين درخت شبيه كوزه كوزه گران  و برگهايش شبيه گوشهاي فيل بود. سپس به جايي رسيد كه با گل نيلوفر مرزبندي شده بود. دو جويبار داخلي و دو جويبار خارجي در آنجا ديد. پرسيد اين جويبار ها چه هستند؟ كسي پاسخ داد آن جويبارهاي داخلي جويبارهاي بهشتند و جويبار هاي خارجي نيل و فرات هستند.

داستان با جزئيات بيشتري ادامه مي يابد. در ميان ماجراهاي  مختلف ماجراي گريه كردن حضرت آدم نيز هست. در اينجا احتياجي به بازگويي آن نداريم.

در ميان كارهاي مشهوري كه توده عظيمي از مسلمين از زندگي پيامبرشان به دست آورده اند ماجراي معراج از همه عجيب تر است؛ براي مثال زمانيكه محمد به مرزي از گل نيلوفر مي رسد و جبرئيل از اين به بعد به خود جرات نمي دهد با محمد به پيش برود. و از اين پس اسرافيل او را به قلمرو خود رهنمون مي سازد. وقتي محمد به تخت خدا مي رسد با گوش خود صداي خدا را مي شنود كه مي گويد صندل هايت را در نياور چرا كه تماس صندل هايش حتي عرش خدا را  مفتخر مي سازد! پس از جزئيات بيشتر كه حتي از ديد مردم معمولي بچه گانه و كفرآميز است ادامه مي دهد: محمد به پشت پرده اي رسيد. و خدا از پشت پرده به او گفت: اي پيامبر درود خدا بر تو كه خدا بخشنده و مهربان است. . . . !؟!؟

آنچه در احاديث درباره معراج مي خوانيم كاملا خالي از منطق و حقيقت است. ما بايد تحقيق كنيم و ببينيم منابعي كه اين داستان شب معراج از آن مشتق شده چه بوده است؛ به احتمال زياد اين داستان چيزي جز روياي محمد در خواب نبوده است. و اصلأ صعودي در كار نبوده است. با توجه به آنچه در احاديث شرح داده شد، به خوبي مي توان دريافت كه داستان معراج تنها به اين دليل بيان شده است كه مقام پيغمبر را چه در اين مورد و چه در موارد ديگر بالاتر از همه پيامبران نشان دهد. ممكن است اين داستان تركيبي از عناصر مختلف در داستان هاي مختلف باشد. اما به نظر مي رسد كه قسمت اصلي اين داستان بر پايه داستان معراج آرتاويراف نوشته شده باشد. داستان معراج آرتاويراف در كتابي به زبان پهلوي به اسم آرتاويرافنامه  در حدود 400 سال پيش از هجرت در زمان اردشير بابكان پادشاه ساسانيان نوشته شده است. ما در اين كتاب آگاه مي شويم كه دستورات دين زرتشت تا حد زيادي در حال محو شدن از اذهان ايرانيان بود. به خواست اردشير بابكان عده اي از مغان زرتشتي بر آن شدند كه با دلايل تازه و مستدل آنچه را از دست رفته بود دوباره بازيابي كنند. بنابر اين مغ جواني را كه زندگي آراسته اي داشت انتخاب كرده و پس از انجام مراسم گوناگون تطهير، او را براي صعود به آسمان آماده كردند. به اين منظور كه سخنان خدا را چه با كتاب هاي مذهبي آنها توافق داشته باشد چه نداشته باشد براي آنها بازگرداند. نقل شده است كه وقتي آرتاويراف جوان به خلسه فرو رفت روح او با راهنمايي فرشته سروش به آسمان رفت و از طبقات مختلف گذشت تا به بارگاه اهورامزدا رسيد. آرتاويراف همه چيز را در بهشت مشاهده كرد. و همينطور ساكنين خوشبخت بهشت را در آنجا با چشم خويش ديد. اهورامزدا به او دستور داد به عنوان پيامبر او به زمين برگردد و هر آنچه را كه ديده است براي مردم بازگو كند. همه آنچه او ديده است در كتاب بازگو شده است. كه لزومي ندارد در اينجا همه آنها را به تفصيل ياد كنيم. اما گوشه هاي كوچكي از آن نشان مي دهد كه چگونه اين داستان مدلي شده است براي افسانه معراج حضرت محمد.

در فصل 7 صفحهُ 1-4 آرتاويرافنامه از قول آرتاويراف  مي خوانيم كه: اولين قدم را در طبقه ستارگان در هومات گذاشتم. در آنجا روح افراد مقدس را ديدم كه چون ستاره از آنها نور ساطع مي شد. در آنجا يك تخت و يك صندلي درخشنده وجود داشت. سپس از سروش و ادهار پرسيدم اين جايگاه كيست؟ و اينها كيستند؟ (در توصيف اين بخش بايد گفت كه طبقه ستارگان پايين ترین طبقه بهشت زرتشتيان است) و ادهار فرشته نگهبان آتش و سروش فرشته فرمانبردار و يكي از فرشتگان ابدي است. (يكي از امشاسپندان) او آرتاويراف را در طبقات مختلف بهشت راهنمايي مي كند همانطور كه جبرئيل محمد را راهنمايي مي كرد؛ راوي داستان را ادامه مي دهد تا اينكه آرتاويراف به طبقه دوم يا به طبقه ماه مي رسد. سپس طبقه سوم يا طبقه خورشيد.

خلاصه او راه خود را ادامه مي دهد و در اين عالم ملكوتي سير مي كند تا به حضور اهورامزدا مي رسد. و در اينجا گفتگويي با خدا دارد  كه به تفصيل در بخش 11 آرتاويرافنامه نوشته شده است.

بلاخره بهمن از تخت طلايي خود بلند شد و دست مرا گرفت و پيش هومات و هوخت و هورشت و اورمزد و فرشتگان و پاكان دين زرتشت و پاكدينان ديگر كه من تاكنون كسي را به روشني و پاكي آنان نديده بودم برد. بهمن گفت: اين اهورامزداست و تو بايد به او سلام كني. و او به من گفت: درود بر تو اي آرتاويراف، از دنياي فاني به اين دنياي نور و جاويد خوش آمدي.  و به سروش و ادهار فرمان داد كه جايگاه و پاداش افراد خوب و همينطور جايگاه و مجازات افراد بد را به من نشان دهند. سپس سروش و ادهار دست مرا گرفتند و مكان هاي مختلف را به من نشان دادند. و من فرشتگان ديگر را نيز ديدم. در اين كتاب به طور مفصل از چگونگي بهشت و جهنم و آنچه او در آنجا مي بيند مي خوانيم؛ پس از ديدار او از جهنم داستان به اينگونه ادامه مي يابد:

در آخر سروش و ادهار دست مرا گرفتند و از آن مكان تاريك و وحشتناك به محلي روشن كه در آنجا اهورامزدا و ديگر فرشتگان جمع بودند بردند. به اهورامزدا سلام دادم و او بسيار مهربان بود. او به من گفت: اي خدمتگذار با ايمان به دنياي مادي برگرد و آنچه را كه در اينجا ديدي و دانستي به ديگران به عنوان فرستاده و پرستش كننده اهورامزدا بازگو. من اهورامزدا هستم و هر كه با حقيقت و راستي سخن بگويد من خواهم شنيد. تو با عاقلان به سخن بنشين. وقتي اهورامزدا سخن مي گفت من حيران بودم  زيرا فقط نور مي ديدم و جسمي نمي ديدم. از شنيدن صدا دانستم كه اين نور اهورامزداست. احتياجي به توضيح نيست كه اين داستان چقدر به داستان معراج حضرت محمد شباهت دارد.

در كتاب زرتشتنامه كه در حدود قرن سوم ميلادي نوشته شده است داستاني در رابطه با زرتشت كه قرن ها پيش از آرتاويراف به آسمان صعود كرد نوشته شده است. در آنجا او اجازه يافت كه جهنم را ببيند. او در آنجا اهريمن را ديد. كه اهريمن با ابليس در قرآن  تطابق دارد.

اين چنين داستان هايي تنها به آريايي هاي پارسي تبار تعلق ندارد. در سانسكريت نيز به داستان هايي از اين قبيل برخورد مي كنيم. كه در ميان آنها مي توانيم از افسانه ايندرالوكاگانام يا سفري به دنياي ايندرا (خداي اتمسفر) ياد كنيم. در اين داستان مي خوانيم كه قهرماني به اسم آرجوانا سفري به آسمان كرد. در آنجا او مكان ملكوتي ايندرا را كه در ميان باغي به اسم تادانام بود و ايوانتي ناميده مي شد ديد. در كتاب هندوان، ما درباره جويبارهاي هميشه جاري با آب تازه و درختان سبزي كه در آنجا مي رويد مي شنويم. در ميان اين درختان درختي است كه ياكشاجاتي ناميده مي شود. اين درخت ميوه هايي دارد كه آمريتا يا جاودانگي خوانده مي شود. ميوه اي كه اگر كسي از آن بخورد هرگز نمي ميرد. گل هاي زيبا با رنگ هاي مختلف آن را تزيين كرده اند. و هر كسي زير سايه اين درخت بخوابد هر آرزويي از قلبش بگذرد برآورده خواهد شد.

زرتشتيان در اسطوره هاي خود درختي عجيب دارند كه در اوستا هواپا و در زبان پهلوي هومايانا ناميده مي شود و در هر دو اين واژه ها به معني آبدار و خوب آبياري شده مي باشد.

هوپا و ياكشاجاتي قابل قياس با درخت طوبي ( درخت نيكي ) در بهشت محمديان است. و آنقدر معروف است كه در اينجا نيازي به توضيح بيشتر نيست.

لازم به ذكر است كه افسانه هايي از اين قبيل در داستان هاي ساختگي مسيحيان نيز پيدا مي شود. مخصوصا در ويزيوپل و همينطور عهد ابراهيم. در بخش دوم ما با كتاب ويزيوپل بيشتر سر و كار خواهیم داشت.

برگردان به فارسی: سرکارخانم پارميس سعدي (با اجازه مترجم ویرایش انجام شد). مهرآرای

نوشته فوق ترجمه بخش پنجم از کتاب زير است:

THE ORIGINAL SOURCES OF THE QUR'AN BY THE REV. W. ST. CLAIR TISDALL, M.A., D.D.

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط مهرآرآي  | 

برخی تناقضات قرآن کریم

در مورد معجزات عددی قرآن بسیار شنیده ایم، حال کمی هم به تناقضات عددی آن بپردازیم که ارتکاب آنها توسط ذات باری تعالی مسلماً از معجزات عظیمه است:

تناقضات عددی بسیاری در قرآن وجود دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم (اعداد داخل پرانتز شماره آیات اند):

آفرینش آسمان ها و زمین چند روز طول کشید؟

 پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد (56) سورة الأعراف 

پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش آفريد (3) سورة یونس

همان (خدايى) كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو وجود دارد، در شش روز آفريد (59) سورة الفرقان

 او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد (7) سورة هود

 آیات نوشته شده فوق صراحتا گویای آن است که خداوند آسمان ها و زمین را در شش روز خلق فرمود. اما مطابق آیات زیر:

بگو آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براى او همانندهايى قرارمى‏دهيد؟(9) سورة فصلت 

او در زمين كوه‏هاى استوارى قرار داد و بركاتى در آن آفريد و مواد غذايى آن را مقدر فرمود، اينها همه در چهار روز بود، درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان (10) سورة فصلت 

 سپس به آفرينش آسمان پرداخت، ... در اين هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفريد... (11و 12 ) سورة فصلت 

 خوب حالا به محاسبه بپردازیم: 2 روز (برای آفرینش زمین) + 4 روز( برای آفرینش برکات) + 2 روز (برای آفرینش آسمان ها) = 8 روز، و نه 6 روز. نتیجه: 6 = 8 ؟!

 مشکل از کجاست؟ از معجزه ی محمّدبن عبدالله یا از ریاضیات؟

 در آیات 11-12 و 176 سوره نساء نیز می توانید اشتباهات مشابهی ببینید:

در این آیات شریفه که درمورد نحوه تقسیم ارث است پس از جمع سهام وُراث مجموع سهام بیش از کل دارایی می شود، یعنی مجموع کسرها بیش از یک است. در آیات نخست مجموع برابر 1.125 و در آیه آخر برابر 1.25 می شود. آیا به اذن الله همه چیز ممکن است؟

  روز های خدا برابر 1000 سال است یا 50000 سال؟

و يك روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهايى است كه شما می شمريد! (47) سورة محمد

امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى‏كند; سپس در روزى كه مقدار آن هزار سال از سالهايى است كه شما مى‏شمريد بسوى او بالا مى‏رود. (5) سورة السجدة

فرشتگان و روح ( فرشته مقرب خداوند) بسوى او عروج مى‏كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است! (4)سورة المعارج

بالاخره کدام درست است؟ روز خدا معادل 1000 سال زمینی است یا 50000 سال؟ ممکن است ادعا شود که این " روزها" فقط ارزش استعاری دارند و نه حسابی و تاریخی. البته این بهانه ی خوبی برای گریز ازاین تناقض گویی نیست. اگر الله تبارک و تعالی می خواست به استعاره رو بیاورد، نیازی نبود با ذکر اعداد مختلف برای طول یک روزخدا ضد و نقیض گویی کند. توجیه بهتری که برای این تضاد اقوال باری تعالی می توان یافت این است که خاتم انبیای این موجود موهومی دارای حافظه ی  ضعیفی در جعل دروغ بوده است

 آفرینش آسمان ها و زمین

کدام زود تر آفریده شد؟ آسمان ها یا زمین؟ :

او خدايى است كه همه آنچه را (از نعمتها) در زمين وجود دارد، براى شما آفريد; سپس به آسمان پرداخت; و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود; و او به هر چيز آگاه است. (29)سورة البقرة

آيا آفرينش شما (بعد از مرگ) مشكل‏تر است يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بنا نهاد؟! (27)سقف آن را برافراشت و آن را منظم ساخت، (28)و شبش را تاريك و روزش را آشكار نمود! (29)و زمين را بعد از آن گسترش داد، (30)سورة النازعات

 چنان که در آیات شریفه ی بالا می بینید خداوند یک بار می فرمایند که نخست زمین آفریده شد و بار دیگر حکم به تقدم آفرینش آسمان دارند. چند تبیین برای این تناقض می توان تصور کرد:

- در بین این دو وحی خداوند متوجه اشتباه لپی خود گشته و در آیه ی بعد آن را اصلاح کرده است. به هر حال زمان زیادی از آفرینش جهان میگذرد و چه بسا حضرت حق چنان که میگویند دارای علم مطلق نباشد، یا بر اثرکهولت سن درعقل الهی زوالی ظاهر گشته باشد. فراموش نکنیم که دست کم ده میلیارد سال (سال زمینی) از عمرشریف ایشان میگذرد.

- حضرت خاتم الأنبیاء درانتقال این دو آیه ی وحی دچار خبط گشته اند.

- آیات فوق توسط دو خدای متفاوت بر محمد نازل گشته اند که هر یک ادعاهای متفاوتی در مورد آفرینش کائنات دارند.

- کاتبان قرآن به عللی (مثلا حواس پرتی ناشی از مشکلات خانوادگی یا مالی) در هنگام ثبت این آیات دچار اشتباه شده اند.

طلوع و غروب خورشید

قرآن کریم به ما می آموزد که خورشید در برکه ای گل آلود غروب می کند:

تا به غروبگاه آفتاب رسيد; (در آن جا) احساس كرد كه خورشيد در چشمه تيره و گل ‏آلودى فرو مى‏رود; و در آن جا قومى را يافت; گفتيم:«اى ذو القرنين! آيا مى‏خواهى (آنان) را مجازات كنى، و يا روش نيكويى در مورد آنها انتخاب نمايى؟» (86)سورة البلد

تا به خاستگاه خورشيد رسيد; (در آن جا) ديد خورشيد بر جمعيتى طلوع مى‏كند كه در برابر (تابش) آفتاب، پوششى براى آنها قرار نداده بوديم. (90)سورة البلد

 ظاهرا علم جدید در این مورد در ضلالت مبین است. چرا که اولا بنا به نگرش علمی خورشید هیچ گاه در چشمه ی گل آلودی غروب نمی کند. دوم اینکه هیچ مکان غروب یا طلوعی  برای خورشید وجود ندارد. احتمالا باور رایج در مورد کروی بودن سطح زمین غلط است وگرنه چطور ممکن بود که خورشید  طلوعگاه  وغروبگاهی نداشته باشد؟

 احتمال دیگر این است که خداوند متعال، که بنا به تعریف قادر مطلق است، تا پیش از کشفیات کپرنیک ، کپلر و گالیله جهان را مطابق هیئت قرآنی  می گردانده، اما بعد به این نتیجه رسیده که نظریه های این دانشمندان بلاد کفرمدل بهتری برای تدبیر امور کائنات پیش می نهد و آنگاه به ید قادر خود سیر گردش افلاک را تغییر داده است تا ایمان مؤمنان آزمایش شود. و العلم الکامل عند الله

 چرا خداوند ستارگان را خلق فرمود؟

 قرآن کریم با ذکر علت آفرینش ستارگان بر دانش ما می افزاید:

 و آنها ( شهابها ) را تيرهايى براى شياطين قرار داديم، و براى آنان عذاب آتش فروزان فراهم ساختيم! (5) سورة الملك

 ما آسمان نزديك ( پايين) را با ستارگان آراستيم، (6)تا آن را از هر شيطان خبيثى حفظ كنيم! (7)آنها نمى‏توانند به (سخنان) فرشتگان عالم بالا گوش فرادهند، (و هرگاه چنين كنند) از هر سو هدف قرارمى‏گيرند! (8)سورة الصافات

 خداوند شهاب ها را آفرید تا چون موشک هایی علیه شیاطین به کار روند. و به همان سیره ی قدسیه ، وزارت محترم دفاع جمهوری اسلامی ایران به حول و قوه ی الهی موشک شهاب 3  را برای دفع فتنه و فساد صهیونیسم و استکبار جهانی ساخت.

آسمان چیزی نیست به جز سقف یا سایبانی بر روی زمین:

 آسمان را سقف محفوظى قرار داديم; ولى آنها از آيات آن روى‏گردانند. (32)سورة الأنبیاء

  (او) آسمانها را بدون ستونى كه آن را ببينيد آفريد... (10)سورة لقمان

 آن كس كه زمين را بستر شما، و آسمان را سقفى بالاى سر شما قرار داد...(20) سورة البقرة

  حتما اصطلاح "آسمان جُل" را شنیده اید. معلوم میشود که این استعاره ریشه ی قرآنی دارد. خداوند متعال نیزآسمان را جُلی توصیف می فرمایند که برای حفاظت ما بر سر ارض کشیده شده. در مورد اینکه "حفاظت از چه؟" بین علما اختلاف نظر هست.  اما آنچه این آیه بر ما مبرهن میکند این است که ما همگی آسمان جّل هستیم.

این آیه دریچه ی دیگری نیز بر روی معرفت کیهان شناسی ما می گشاید: آسمان ستون هایی نادیدنی دارد که با پیشرفته ترین ابزارهای علمی نیز دیده نمی شوند و قابل ردیابی نیستند.

 آیا باز هم شک دارید که قرآن کریم سرشار از درّ و گهرهای علمی است؟

  سقف آسمان به زلزله ی قیامت فرو می ریزد:

و آسمان گشوده مى‏شود و بصورت درهاى متعددى درمى‏آيد(19)سورة النبأ

آن زمان كه آسمان از هم شكافته شود، (1)سورة الإنفطار

هشدار ایمنی: ذات اقدس باری تعالی قادر است علاوه بر تمام بلایای طبیعی شناخته شده، با شکافتن و فرو ریختن سقف آسمان نیز ما بندگان گناهکار را به سزای اعمال پلیدمان برسانند. فأعتبروا یا اولی الأبصار!

 چرا زمین (مانند فرش) مسطح است و نه(مانند توپ) کروی؟

و زمين را گسترديم; و در آن كوه‏هاى ثابتى افكنديم; و از هر گياه موزون، در آن رويانديم; (19) سورة الحجر

 آيا زمين را محل آرامش (شما) قرار نداديم؟! (6)و كوه‏ها را ميخهاى زمين؟! (7)سورة النبأ

 خداوند اطمینان می دهد که زمین مانند فرشی مسطح است و کوه ها برای آن که زمین با ما نلرزد بر زمین کوبیده شده اند. تبارک الله احسن الخالقین!

    نتیجه ی علمی: اباطیل زمین شناسان در مورد گسل ها را فراموش کنید و خانه های خود را کنار کوه ها بنا کنید. باشد که این میخ های زمین، شما را از بلای زلزله ها در امان دارند. و چه کم اند پند گیرندگان!

 اعتماد به هواشناسی و سونوگرافی؟ هرگز!

 آگاهى از زمان قيام قيامت مخصوص خداست، و اوست كه باران را نازل مى‏كند، و آنچه را كه در رحم‏ ها(ى مادران) است مى‏داند... خداوند عالم و آگاه است(34)سورة لقمان

 انسان از خون لخته شده آفریده شده است

 اگر باور ندارید که کتاب زیست شناسی دبیرستان شما سرشار از مزخرفات است آیه ی زیر را بخوانید:

سپس نطفه را بصورت علقه ( خون بسته)، و علقه را بصورت مضغه ( چيزى شبيه گوشت جويده شده)، و مضغه را بصورت استخوانهايى درآورديم; و بر استخوانها گوشت پوشانديم; سپس آن را آفرينش تازه ‏اى داديم; پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است! (14)سورة المؤمنون

 مبدع ماکیاولیسم کیست؟

غالباً ادعا میکنند که ماکیاولی اولین نظریه پرداز ددمنشی و بی اخلاقی سیاسی است. اما با کمی تدبّر درآیات کریمه ی قرآن درمی یابیم که همانا حضرت عُمر بن خطّاب راست گفت که:  نیست معرفت مفیده ای مگر آنکه در قرآن یافت شود. اگر شک دارید آیات ذیل را ملاحظه فرمائید، به نظرتدقیق:

در قبول دين، اكراهى نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنابر اين، كسى كه به طاغوت ( بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر) كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست. (256)سورة البقرة

با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مى‏شمرند، و نه آيين حق را مى‏پذيرند، پيكار كنيد تا زمانى كه با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند! (29) سورة التوبة

(اما) وقتى ماه هاى حرام پايان گرفت، مشركان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد; و آنها را اسير سازيد; و محاصره كنيد; و در هر كمينگاه، بر سر راه آنها بنشينيد! هرگاه توبه كنند، و نماز را برپا دارند، و زكات را بپردازند، آنها را رها سازيد; زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است! (5)سورة التوبة

هنگامى كه با كافران در ميدان جنگ روبه‏رو شديد گردنهايشان را بزنيد، (و اين كار را همچنان ادامه دهيد) تا به اندازه كافى دشمن را در هم بكوبيد; در اين هنگام اسيران را محكم ببنديد; سپس يا بر آنان منت گذاريد (و آزادشان كنيد) يا در برابر آزادى از آنان فديه ( غرامت) بگيريد; (و اين وضع بايد همچنان ادامه يابد) تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد، (آرى) برنامه اين است! و اگر خدا مى‏خواست خودش آنها را مجازات مى‏كرد، اما مى‏خواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر بيازمايد; و كسانى كه در راه خدا كشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بين نمى‏برد! (4)سورة محمد

و آنها را  هر كجا يافتيد، به قتل برسانيد! و از آن جا كه شما را بيرون ساختند ( مكه)، آنها را بيرون كنيد! و فتنه از کشتار هم بدتر است! و با آنها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم)، جنگ نكنيد! مگر اينكه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پيكار كردند، آنها را به قتل برسانيد! چنين است جزاى كافران! (191)سورة البقرة

اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ با کافران تشويق كن(65)سورة الأنفال

 علمای اَعلام با بیانی بلیغ ادعا می کنند که اسلام دین صلح است و اجباری در آن نیست. با این حال برخی ناآگاهان سئوال میکنند که پس چرا مجازات کافر در اسلام مرگ است؟

جواب: این مسلماً به معنای خشونت و ددمندشی این دین مبین نیست. فسلفه ی  کشتن کفّار این است که خداوند رحمان رحیم بسی مشتاق آن است که با گرفتن جان کفّار آنان را از پرداختن به معصیت فزون تر در این عالم فانی ولذا گرفتاری به عقوبت سخت تر در عالم باقی باز دارد.

همچنین پروردگار عالم در بسیاری آیات می فرمایند که قرآن را به زبانی ساده و روشن فرو فرستاده اند چنان که فهم آن برای اعراب بیابان نیز مشکل نخواهد بود:

 ما آن ( قرآن) را بر زبان تو آسان ساختيم، شايد آنان متذكر شوند! (58 )سورة الدخان

 بنابراین نباید خیره سرانه  اندیشید که  آیاتی که به مذاق ضائع گمراهان و کفّار خوش نمی آید استعاره ای اند و نباید با میزان صدق سنجیده شوند.

کلام آخر:

قرآن کریم سرشار از بی دقتی ها، تناقض ها، ناهمسازی ها، حشوها و غیره است. فرد می تواند صد ها مورد از این تناقضات/اشتباهات/ناهمسازی ها را در قرآن  بیابد. موارد بالا مشتی بود نمونه ی خروار. با این حال هنوز هم قرآن برای اهل ایمان کسان معجزه ای می نماید. آیا این خود معجزه نیست؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط مهرآرآي  | 

اوباما

این دزد با چراغ می آید و کالا را گزیده تر می برد

ترجمه: افسانه نگاهی

 

ایران محور و کانون مرکزی تحولات و رویدادهای انتخاباتی امریکا شده و از همه مهمتر، رقابت همه کاندیداها با یکدیگر بر سر نحوه رویاروئی با ایران!

هم در ایران و هم در امریکا به این باور دامن زده شده بود که "اوباما" چون یک رگ مسلمانی دارد و رنگ پوستش هم سیاه است، گوشه چشمی به جمهوری  اسلامی دارد و با انتخاب او به ریاست جمهوری، مناسبات امریکا و ایران متحول خواهد شد!

در روزهای اخیر، مطالب و گزارش هائی درباره "اوباما" پخش شده که این قصر شیشه ای را درهم می شکند.

او در موضع گیری های اخیرش کاملا آشکار ساخت که در ارتباط با ایران سیاست متفاوتی نسبت به کاندیدای اصلی جمهوری خواهان یعنی سرهنگ "مک کین" ندارد. حتی شاید به دلیل هوش و ذکاوتی که دارد، این ارتباط سخت تر و پیچیده تر هم بشود.

سخنرانی او برای اسرائیلی های امریکا که در ژانویه 2006  و هنگام بازدید ازاسرائیل ایراد شده، در روزهای اخیر توسط تیم انتخاباتی او وسیعا پخش و تبلیغ شده است؛ هدف از این کار نشان دادن پیوند او با جامعه یهودیان امریکا و حمایت از اسرائیل است.

اوباما در این سخنرانی می گوید:

رهبران جهان باید هرکاری که لازم است برای متوقف ساختن غنی سازی در ایران و رسیدن دست رهبران این کشور به سلاح اتمی انجام بدهند. رئیس جمهور ایران فردی غیرمسئول و خطرناک است که بی اعتناء به نیازهای مردم ایران جلو می رود. من هم اعتقاد دارم که ایران تهدیدی برای جهان است. مقابله نظامی با این تهدید بعنوان یک امکان مطرح است اما ما باید از روش های محکم سیاسی نیز استفاده کنیم، از جمله گسترش تحریم های اقتصادی.

در ایران، فرماندهان سپاه، رئیس جمهور احمدی نژاد و رهبر جمهوری اسلامی چنین تصور کرده اند که با روی کار آمدن "اوباما" ارتش امریکا از عراق بیرون رفته و زمینه برای جمهوری اسلامی به سبک ایران در عراق فراهم می شود و به تقلید از ایران کُرد و سنی و اقلیت، ملی و مارکسیست و چپ و خلاصه هر مخالفی در عراق سرکوب خواهد شد. اما "اوباما" نقشه های دیگری در سر دارد. او ابتدا مسئله را اینگونه طرح کرده است که جنگ در عراق به نفع ایران تمام شده است زیرا به رهبران این کشور امکان داد تا علیه امریکا واسرائیل تبلیغ کنند. "اوباما" مسئله عقب نشینی نظامی امریکا از عراق را طرح می کند، اما این نیمه پر لیوانی است که دست اوست و نباید مانند رهبران جمهوری اسلامی خود را به ندیدن نیمه خالی این لیوان زد. "اوباما" زیرکانه و درعین دفاع از خروج نظامی از عراق، طرح استقرار نیروهای امریکائی در منطقه را پیش کشیده است. یعنی از عراق بیرون می روند اما در اطراف ایران برای حمله موثر مستقر می شوند و ایران را با جزایر نظامی محاصره می کنند.

این حقیقت دارد که او مانند "مک کین" کلاسیک نمی اندیشد و مثلا خروج از عراق را نشانه شکست امریکا نمی داند، اما باید تفسیر او از این عقب نشینی را هم بخاطر داشت، مثلا می گوید که امریکا در حمله به عراق به اهدافش رسیده است. این اهداف از نظر او آنست که سال های سال طول خواهد کشید تا عراق بتواند دوباره به تهدیدی جدی برای اسرائیل تبدیل شود و مردم این کشور خود را صاحب و مالک نفت عراق بدانند.

به نظر من "اوباما" درهراس از پس زمینه مسلمانی اش در حمایت ازاسرائیل شدیدتر از هرکاندیدای دیگرظاهرخواهد شد.

متن سخنان اوباما به زبان انگلیسی در آدرس اینترنتی زیر موجود می باشد:

http://www.suntimes.com/news/politics/281249,CST-NWS-OBAMA03.article

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط مهرآرآي  | 

سرود بين الملل(انترنسیونال)

برخيزيد، دوزخيان زمين !
برخيزيد، زنجيريان گرسنگي
!
عقل از دهانه آتشفشان خويش تندروار می‌غرد

اينک! فوران نهائی ست اين
.
بساط گذشته بروبيم
.
به‌پا خيزيد! خيل
بردگان، به‌پا خيزيد !
جهان از بنياد ديگرگون می ‌شود

هيچيم کنون، «همه
» گرديم !
نبرد نهائيست اين
.
به‌هم گرد آييم

و فردا «بين‌الملل»

طريق
بشری خواهد شد .
رهاننده برتری در کار نيست،

نه آسمان، نه قيصر، نه خطيب
.
خود به رهايی خويش برخيزيم،‌ای توليدگران!

رستگاری مشترک را برپا داريم
!
تا راهزن آنچه را که ربوده رها کند،

تا روح از بند رهايی يابد،

خود به
کوره خويش بردميم
و آهن را گرماگرم بکوبيم!

نبرد نهائيست اين
.
به‌هم
گرد آييم
و فردا «بين‌الملل»

طريق بشری خواهد شد.

کارگران، برزگران!

فرقه عظيم زحمتکشانيم ما

 جهان جز از آن آدميان نيست
مسکن بيمصرفان جای
ديگريست .
تا کی از شيره جان ما بنوشند؟

اما امروز و فردا،

چندان که
غرابان و کرکسان نابود شوند
آفتاب جاودانه خواهد درخشيد
.
نبرد نهائيست
اين .
به‌هم گرد آييم

و فردا «بين‌الملل»

طريق بشری خواهد شد
.

اوژن پوتيه

ترجمه: احمد شاملو
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط مهرآرآي  | 

با سلام

امیدوارم از چند روز دیگه با شما بودن را مجددن آغاز نمایم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط مهرآرآي  | 

آسوشیتدپرس به نقل از دیپلمات‌ها خبر داد:

 

پیشنهاد جدید ۱+۵ به ایران

Sat / 30 06 2007 / 10:21



خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از دیپلمات‌ها گزارش داد، که پنج عضو دائم شورای امنیت به اضافه آلمان ( گروه ۱+۵) در حال بررسی طرحی هستند که براساس آن اگر ایران از گسترش برنامه غنی سازی اورانیوم خودداری کند، شورای امنیت نیز کار بر روی تحریم‌های جدید تهران را متوقف خواهد کرد.

این خبرگزاری افزود: موضع علنی واشنگتن و حامیان كلیدی‌اش همچنان تعلیق كامل غنی‌سازی درایران است اما این پیشنهاد منعكس كننده‌ی آمادگی برای پذیرش برنامه‌ی نسبتا پیشرفته‌ی غنی‌سازی اورانیوم دست كم در ابتدای امر به امید ایجاد فضایی برای كاهش تنش‌هاست كه راه را برای احیای مذاكرات چند جانبه‌ای بگشاید كه هدفش تعلیق بلند مدت برنامه‌ی ایران است.

این پیشنهاد مبتنی بر ایده‌ای است كه ابتدا محمد البرادعی، مدیركل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مطرح كرد كه به "تایم اوت" معروف است و براساس آن ایران غنی‌سازی و جامعه‌ی جهانی تحریم‌های بیشتر علیه ایران را تعلیق می‌كند.

دیپلمات‌ها اوایل ماه جاری به آسوشیتدپرس گفته بودند كه با وجود ملاحظات مقدماتی آمریكا، این ایده در میان انگلیس، فرانسه و آلمان به عنوان راهی ممكن برای رفع بن‌بست بر سر غنی سازی و ایجاد فضایی كه حامی از سرگیری مذاكرات باشد، جریان پیدا كرد.

این دیپلمات‌ها روز جمعه گفتند كه انگلیس اخیرا پیشنهادی را مطرح كرده است كه اوایل ماه جاری به وسیله‌ی خاویر سولانا، رییس سیاست خارجی اتحادیه‌ی اروپا از جانب آمریكا سه كشور اروپایی، روسیه و چین به علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران تسلیم شد.

یك دیپلمات اروپایی آشنا با این مساله گفت كه متاسفانه ایران هنوز به آن پاسخ نداده است با این حال این پیشنهاد بر روی میز است.

وی افزود: این فقط می‌تواند یك تایم اوت باشد، چرا كه شورای امنیت قطعا به طور نامحدود وضع موجود را نخواهد پذیرفت كه در آن ایران به فعالیت‌های كنونی غنی‌سازی ادامه می‌دهد.

اما دیپلمات دیگری گفت كه این پیشنهاد حتی فراتر رفته است و اشاره می‌كند كه آمادگی ایران برای توقف توسعه‌ی برنامه‌اش می‌تواند به مذاكرات منجر شود به جای این كه فقط وظیفه‌ی سولانا و لاریجانی را كه در ماه مه سه بار با هم دیدار كردند، تسهیل كند.

دیپلماتی دیگر كه مانند دیگران از افشای نامش خودداری كرد، گفت: تعلیق در ازای تعلیق پیش شرطی ظاهری برای مذاكرات است اما هدف نهایی همچنان تعلیق بلندمدت است.

این گزارش حاكی است شاخصه‌های دلگرم كننده‌ی دیگری نیز درخصوص این مساله مطرح شده است؛ ایران اخیرا متعهد شد به پرسش‌های باقی مانده‌ی آژانس پاسخ دهد.

شورای امنیت به غیر از درخواست تعلیق غنی‌سازی و توقف راكتور تولید پلوتونیوم از ایران خواسته بود به پرسش‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی درباره‌ی فعالیت گذشته‌اش، پاسخ دهد.

خبرگزاری رویتر با اشاره به این مطلب به نقل از یك مقام وزارت امورخارجه‌ی انگلیس كه به سوالی درباره‌ی تدوین پیشنهاد ذكر شده از سوی انگلیس پاسخ می‌داد، نوشت: گام‌های بعدی در حال بررسی است اما سیاست ما همچنان مانند گذشته است.

وی افزود: هیچ انعطافی درباره‌ی تقاضا از ایران مبنی بر این كه باید غنی‌سازی را پیش از آغاز مذاكرات تعلیق كند، وجود ندارد.

براساس این گزارش طرف ایرانی هیچ اظهارنظری فوری در این باره نكرده است.

در این گزارش به نقل از یك دیپلمات عالی‌رتبه اروپایی درباره‌ی پیشنهاد انگلیس آمده است: درواقع این به نوعی "‌وقفه در دعوا" در حالی است كه تلاش می‌شود درباره‌ی یك آتش‌بس دایم مذاكره شود.

منبع : ایسنا

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط مهرآرآي  | 

۲۲ خرداد روز همبستگي زنان مبارك باد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط مهرآرآي  | 

جنبش کارگری ایران پوران بازرگان را از دست داد.

 

در نخستین ساعات بامداد چهارشنبه هفتم مارس 2007، برابر با  شانزدهم اسفند 1385، مبارز سوسالیست و یار پیکارجوی کارگران ایران و جهان، پوران بازرگان درسن هفتاد سالگی دریکی از بیمارستان های حومه پاریس چشم از جهان فروبست.

پوران بازرگان از اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق ایران، بخش منشعب از آن سازمان و سپس سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر بود. قلب او برای طبقه کارگر و زحمتکشان ایران و جهان می طپید. او یار وفادار همه ستمدیدگان جهان، خلق های تحت ستم و بویژه خلق های مبارز منطقه و یار همیشگی خلق فلسطین بود. فقدان او برای جنبش ضدامپریالیستی و آزادیخواهانه ایران و بویژه برای جنبش سوسیالیستی ایران، جبران ناپذیر است.

زندگی پوران بازرگان در مبارزه برای عدالت اجتماعی و رهائی زحمتکشان و ایران خلاصه میشد. او از فعالان خستگی ناپذیر جنبش رهائی زنان بود.

همبستگی سوسبالیستی با کارگران ایران، یکی از یاران و پایه گذاران مبارز و خلاق خود و جنبش کارگری ایران یکی از مدافعین پرشورش را از دست داد.

ما با همدردی  با خانواده او و بویژه همسر مبارزش تراب حق شناس، این سوگ بزرگ را به همه مبارزان راه آزادی، سوسیالیسم، دموکراسی و استقلال ایران تسلیت میگوئیم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط مهرآرآي  |